گنج

شمارهٔ ۱۰۱

قافیه: ادنیست۹ بیت
دل ز بند غم دمی آزاد نیستبی غم عشق تو جانم شاد نیست
طاقت تاب غم عشق از کجاستجان و دل راگر ز توامداد نیست
آنچنانم واله حسن رختکز جهان و جان دلم را یاد نیست
راز عشق از عاشقان باید شنیدزانکه سر عشق بازهاد نیست
دل ز جورت میخورد خون جگرجان ما را زهره فریاد نیست
دادما ندهد ز جور عشق یارهمچو من کس عاشق بیداد نیست
زاد راهم درد و سوز و زاریستعاشقان را غیر ازین خود زاد نیست
زاهد از منعت کند از عاشقیگو طریق عشق را واداد نیست
گرچه شمشاد ای اسیری دلرباستهمچو سرو قامتش آزاد نیست