شمارهٔ ۵۹
هر زمان نقشی نماید حسن دوستهر دو عالم جلوه رخسار اوست
مائی ما شد حجاب راه ماور نه دایم یار با ما روبروست
در خمارم ساقیا جامی بیارزان شراب مست کان بی رنگ و بوست
نقش غیر از لوح دل شویم بمیچون درین کو، راه رندان شست و شوست
دلبر ما در میان جان ماستجان ز غفلت هر طرف در جست و جوست
در کنشت و مسجد و میخانه هااز حدیث عشق جانان گفت و گوست
شد اسیری مست و شیدای جهانچون تجلی کرد حسن روی دوست