شمارهٔ ۱۲۲
دایما درد تو همراه منستعشق تو هم حاکم و شاه منست
هرکه بیدارست شبها در جهاناز فغان و زاری و آه منست
دو گواه عدل بر سوز دلمچشم گریان روی چون کاه منست
سرور خوبان عالم این زماندلبر زیبای چون ماه منست
جان فشاندن ای اسیری در غمشدر طریق عاشقان راه منست