گنج

شمارهٔ ۳۴۹

قافیه: اییم۹ بیت
ما عاشق مست آن لقائیممعشوقه پرست بی نوائیم
شیدائی عشق و بیخود از خودمست می لعل جانفزائیم
بیگانه ز عقل و صبر و هوشیمبا عشق و جنون آشنائیم
وقت است به در شویم از خوددر کوی قلندری درآئیم
ما رند و قمارباز و بی باکهم گوشه نشین و پارسائیم
اوباش و حریف شاهد و میهم صاحب ورد و با دعائیم
پیوسته شده‌ست جان به جانانتا ما ز خودی خود جدائیم
مائی و منی حجاب ره بودمائی چو برفت ما نه مائیم
با دوست یکی شویم اسیریاز قید خودی اگر برآئیم