گنج

شمارهٔ ۳۹۳

قافیه: رم۷ بیت
غیر مهر ماه رویی نیست حالی در خورمغیر سودای سر زلفش نباشد در سرم
در زمین از چشم من هر سو روان شد جوی آببرامید آنکه از سرو بلندش برخورم
مرغ روحم از بدن اندر هوای وصل اوچون روانی میرود شاید ز هجران بگذرم
همچو غواصان فرو رفتم ببحر عشق اوجز در دردش نیامد هیچ گوهر در برم
در هوای محنت عشقش روان در هر دمیصد هزاران در و گوهر از دو دیده بشمرم
در حساب عاشقانش کی درآیم در شمارکز سگان کوی او پیش سکانش کمترم
پایه قدرم اسیری بگذرد از نه فلکنوربخش ما چو باشد در دو عالم رهبرم