شمارهٔ ۳۹۲
روشن ز ماه روی تو شد منزل دلموز زلف سرکشت همه سوداست حاصلم
گشتم غریق بحر غم و در تعجبمگر لطف بیکران نکشیدی بساحلم
فکر دقیق من بمیان تو ره نبردوز سر غیب آن دهن تنگ غافلم
حقا که ورد من بشب و روز ذکرتستزیرا که فارغ از همه افکار باطلم
گیرم ز مصحف رخت آیات محکماتگر ساعد چو سیم تو گردد حمایلم
دوری ز مهرروی تو مارا هلال ساختای وای برمن ار تو نیائی مقابلم
آزاده شد اسیری ز قید بهشت و حورتا گشته است کوی تو مأوا و منزلم