گنج

شمارهٔ ۳۷۷

قافیه: ارم۷ بیت
بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارمبحمدالله ز دیدارش بسامان شد همه کارم
ازآن روزی که روی تو درآمد در نظر مارابهشت و حور عین هرگز بدیده در نمی آرم
مرا می لعل دلدارست و شاهد، ماه رخسارشکه دارد در جهان باری چنین عیشی که من دارم
نمی بینی مگر زاهد چرا در ظلمت جهلیکه عالم غرق نورآمد ز مهر روی دلدارم
کسی محرم نمی بینم که گویم رازهای دلز وصف حسن رخسارش ازآن گفتن نمی یارم
چه خرمن ها که جانم را شود محصول از وصلشچو دایم تخم عشق او بملک دل همی کارم
اسیری از جفای او مکن زاری که ناگاهیکند آن بی‌وفا رحمی به آه و ناله زارم