گنج

شمارهٔ ۳۱۵

رندیم و قمارباز بی باکاز جرعه جام غم طربناک
از جام وصال دوست مستممدهوش فتاده برسرخاک
کردم گرو شراب و شاهدتسبیح و عصا و خرقه مسواک
خواهم بقمار عشق بازمنقد دل و دین و عقل و جان پاک
پیوسته ز وصل دوست شادمکو هجر که تا شویم غمناک
مجموعه جامعش چو مائیماو راست بما خطاب لولاک
مست می لعل یار بودیمروزی که نه باغ بود و نی تاک
در راه مجردان جانبازبودیم همیشه چست و چالاک
مثل تو اسیریا درین دورگردید و ندید چشم افلاک