شمارهٔ ۱۵۵
ای برده سبق از همه خوبان به ملاحتدر حسن ربودی زبتان گوی لطافت
هرکس که سر از دولت عشق تو به پیچدحقا که نه بیند بجهان روی سعادت
کس را نرسد گوهر معنی به بیان سفتدر حسن بلاغت چو توای کان فصاحت
از عشق بتان گرچه ملامت رسد امادر عشق تو دیدیم همه امن و سلامت
ره رو که بعمری نظری روی ترا دیدزان نور و صفا یافت بحق راه هدایت
دانی که که دارد بجهان دیده حق بینصاحب نظری کو بیقین دید لقایت
سودای دو گیسوی تو ای جان اسیریشیدائی ما راکند هر لحظه زیادت