گنج

شمارهٔ ۲۰۲

قافیه: رامد۷ بیت
زان روز که روی تو مرا در نظر آمدخورشید جهان در نظرم مختصر آمد
مشتاق لقا را چه خبر از بد و نیکستچون مست می شوق ز خود بیخبر آمد
جان و دل سرگشته ما را بره وصلهم عشق تو از راه کرم راهبر آمد
دوران وصال آمد و جان خرم و شادستکایام غم فرقت جانان بسرآمد
مجروح نشد عاشق بیچاره ز وصلتدر عشق تو هر چند که بی زور و زر آمد
ذرات جهان محو شد از مهر جمالتاز پرده پندار چو روی تو برآمد
تا دید عیان حسن رخت جان اسیریاز جمله جهان عارف صاحب نظر آمد