گنج

شمارهٔ ۴۷۹

اگر در بحر عرفان غرقه گردیبنزد عارفان مردانه مردی
چو پروانه به پیش شمع رویشاگر جانباز باشی اهل دردی
رسی در ملک وصلش گربرآریز درد هجر از دل آه سردی
نشینی در بر معشوق شادانطریق عاشقی چون در نوردی
برون آری سراز جیب بقایشبدریای فنا چون غوطه خوردی
ز چشمش فتنه در عالم عیان شدکه در هر گوشه می بینم نبردی
ز گلزار جمال روی یارماسیری حسن خوبان هست وردی