گنج

شمارهٔ ۱۸۹

قافیه: ود۹ بیت
یارم چو ز رخ نقاب بگشوداسرار دو کون فاش بنمود
یار است عیان بصورت کوناین نقش جهان نمود بی بود
شد نقش دوئی خیال احولچون غیر یکی نبود موجود
از ما نظری بوام بستانوانگاه نگر بروی مقصود
هر ذره که در جهان هستی استآئینه مهر روی او بود
مائی و توئی به اوست پیداپیوسته بهم شد آتش و دود
بگذر ز خود و بجو خدا رازنهار مجو زیان بی سود
دارد خبری ز سوز عشقشاین ناله چنگ و بربط و عود
در بزم وصال او اسیریاز خویش فنا شد و بیاسود