شمارهٔ ۳۰۷
عاشقان را دین و مذهب شد وفاقعشق ورزی راست ناید با نفاق
تا درآمد پای عشق اندر میانعاشق و معشوق دارند اتفاق
عاشقان در نیستی جا کرده اندزاهد از هستی نماید طمطراق
خان و مان عقل ویران کرده امتا بکوی عشق بگرفتم وثاق
زاهدان را ذوق عرفان از کجاغیر عارف را ندادند این مذاق
هست مشتاق جمالش هر دو کوندر دو عالم نیست کس بی اشتیاق
ناصحم گوید بترک عشق گوترک جان گفتن اسیری هست شاق