گنج

شمارهٔ ۴۲۸

قافیه: ن۷ بیت
آئینه جمال تو شد صورت حسنهر بی بصر کجاست ز معنی این سخن
در آرزوی دیدن روی تو مرغ جانخواهد جداشد عاقبت از آشیان تن
دل با خیال روی تو هرگز نمی کندنه میل حور و جنت و نه باغ و یاسمن
در جست و جوی دوست مراعمر شد بسرجویم هنوز تا رمقی هست در بدن
جانم نبود بی غم عشق تو یک زمانزیرا که عشق را دل عاشق بود وطن
دوری مجو زماکه مرابی تو صبر نیستای نور هر دو دیده و ای شمع انجمن
اغیار کاینات مرا یار گشته اندزان دم که گفته که اسیری است یارمن