گنج

شمارهٔ ۱۸۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ادارد۹ بیت
زهی جمال و ملاحت که یار ما داردهزار عشوه و ناز و کرشمه ها دارد
بنور طلعت خوبش چه دل که حیرانستبدام زلف چه جانها که مبتلا دارد
جمال بیحد و مهر و وفای بی غایتکمال صورت و معنی جدا جدا دارد
مراد عاشق مهجور وصل معشوق استچه وایه که دل و جان بی نوا دارد
بغیر یار نداریم ما ز یار طلباگر جفا کند آن یار و گر وفا دارد
بغمزه جان و دل و دین ما بغارت بردندانمش که دگر دیده بر چه ها دارد
ز باده لب لعل حیات بخش حبیبچه شور و مستی و غوغا که جان ما دارد
بیا و جان و جهان در قمار عشق ببازکه درد عاشق بیدل همین دوا دارد
نظر بهر چه کنم حسن تست منظورمببین که جان اسیری نظر کجا دارد