شمارهٔ ۲۷۷
دلا در عاشقی می سوز و می سازبراه عشق او می باش جانباز
بکوی عشق شو چون خاک ره خوارنیازی پیش گیر و بگذر از ناز
ز یاد دوست دل را بال و پر دهکه تا شهباز جان آید بپرواز
رضا کن پیشه و صبر و قناعتمبرا ساز دل از حرص و از آز
اگر در عشق ترک سر بگوییبه پیش عاشقان گردی سرافراز
تو تا فانی نگردی در ره عشقدر وصلش برویت کی شود باز
بترک دین و دنیا بایدت گفتاگر خواهی که گردی محرم راز
ز ساز وصل او یابی نوائیاگر با مطرب عشقی هم آواز
اسیری از مقام عقل بگذربملک عاشقی آی و وطن ساز