شمارهٔ ۲۲۶
ز شوقت جمله عالم بیقرارندهمه مشتاق دیدار نگارند
همه مست می شوق آنچنانندکه بی تو نه قرار و صبر دارند
ملایک از می دیدار مستندزمین و آسمان حیران یارند
همه مست ازمی وصلند بیخودولی با خود ز هجران در خمارند
چنان در نور روی یار محواندکه خود را او و او را خود شمارند
حریم خانه دل جز خیالتچه محرومان که محرم می گذارند
اسیری عاشقان مست دیدارز لذات دو عالم یاد نارند