گنج

شمارهٔ ۲۲۷

قافیه: یدهاند۷ بیت
آنان که درد عشق تو برجان گزیده اندداغی بدل ز آتش شوقت کشیده اند
یک ذره درد عشق بعالم نمی دهندچون لذت شراب محبت چشیده اند
سودائیان عشق چه دانند زیان و سودنقد غمت بمایه شادی خریده اند
نارند حسن ماه رخان هیچ در نظرآنها که پرتوی ز جمال تو دیده اند
از شادی وصال و غم هجر فارغنددر مسند شهود چو خوش آرمیده اند
اهل سماع جامه بصد چاک کرده اندتا وصف آن جمال ز مطرب شنیده اند
مستان جام شوق ز مستی و بیخودیاز قید هست و نیست اسیری رهیده اند