گنج

شمارهٔ ۲۳۳

هر دل که نه عشق یار داردآن دل برما چه کار دارد
عاشق که نگشت رند و قلاشزو عشق همیشه عار دارد
آن نرگس مست باده خوار استورنه ز چه رو خمار دارد
عاشق ز غمش چرا ننالدچون غصه بی شمار دارد
عکس رخ او کجا توان دیدمرآت دل ار غبار دارد
منصور اناالحق آشکاراگوید چو هوای دار دارد
هر دل که بعشق او میان بستپیوسته ز جان کنار دارد
شیدای جمال او فراغتاز جنت و نور و نار دارد
دل از دو جهان برد اسیریاین عشوه که حسن یار دارد