شمارهٔ ۴۵
چه نسبت است به روی تو ماه تابان رابه پیش مهر توان گفت ذره کیوان را
نظر بدیده ما گر کنی عیان بینیز روی صورت و معنی جمال جانان را
هزار خون بیکی غمزه گر بخواهد ریختدهد لبش به شکرخنده جمله تاوان را
به جان کافر و مؤمن خیال زلف و رخشرقم نگر چو کشیدست کفر و ایمان را
جمال خویش چو میخواست تا نظاره کندببین چه آینه ساخت نقش انسان را
طبیب بهر مداوای عشق کوشش کردندید درخور این درد هیچ درمان را
اسیریا به جهان باز فتنه برخیزداگر شراب ازین سان دهند مستان را