گنج

شمارهٔ ۴۶۲

قافیه: ایعشقتو۹ بیت
خوی کردم با جفای عشق توباختم جان در وفای عشق تو
جان و دل آمد کمینه ماحضرعاشقانرا از برای عشق تو
دارد از شاهان فراغت در جهانهرکه شد از جان گدای عشق تو
گشت پر غوغا و آشوب و فتنهر دو عالم از صدای عشق تو
ترک عشقت جان به یغما می بردجان و دل بادا فدای عشق تو
دارد استغنا ز هر برگ و نواجان که باشد بی نوای عشق تو
برزبان حال بی صوت و حروفبوده عالم در ثنای عشق تو
درد عشقت نیست بی درمان ولیهست جانبازی دوای عشق تو
در جهان جان اسیری را نبودهیچ مطلوبی ورای عشق تو