گنج

شمارهٔ ۱۹۵

قافیه: ود۷ بیت
چو مهر جمال تو در جلوه بودز هر ذره نوعی دگر رو نمود
ز نور تجلی جهان محو شدصبا چون ز روی تو پرده گشود
ز خورشید تابان برافکن نقابنما رو بعاشق برغم حسود
عدم گشت پیدا بنقش حبابچو موجی برآورد بحر وجود
چو ساقی به رندان می عشق دادبیک جرعه عقل و هوشم ربود
ببازار عشق تو درباختمهمه دین و دنیا بسودای سود
اسیری ندیدم کسی غیر یارچو ره یافتم در مقام شهود