شمارهٔ ۳۶۱
رندیم و ملامتی و بدنامقلاش و حریف ساغر و جام
بد مست و قمار باز و بی باکمعشوق پرست و باده آشام
او باشم و عاشق و نظربازآزاده ز قید ننگ و ز نام
با شاهد و می حریف و همدمبا چنگ و چغانه ایم مادام
در مستی و عاشقی و رندیانگشت نمای خاصم و عام
حیران جمال روی جانانسودائی زلف آن دلارام
بد مست و خراب در خراباتبودم همه دم بکام و ناکام
مخمور دو چشم مست ساقیدر میکده بوده بی سرانجام
بی مطرب و می دمی اسیریجان و دل ما نگیرد آرام