گنج

شمارهٔ ۳۲

ای رخ چون گلشن تو روضه رضوان ماچین زلف بیقرار آرامگاه جان ما
در کمان ابروان آن چشم کافر کیش تومی نهد هر دم خدنگ غمزه در قربان ما
عشق چون معشوق آرد در لباس عاشقیمن ترا باشم همیشه تا توباشی آن ما
تا گدای کوی تو گشتم، سلاطین جهانسر نمی پیچند یکدم از خط فرمان ما
چون حریف خاص تو در بزم می خواری منمگشته اند ارواح قدسی زین شرف دربان ما
زاهد از عرفان ماکی بهره یابد عارفاچون بظرفش می نگنجد بحر بی پایان ما
هادی راه هدایت هست لطف نوربخشای اسیری در دو عالم این بود برهان ما