شمارهٔ ۳۷۹
چون بفضل حق رهی در ملکت جان یافتمصد هزاران عالم بیحد و پایان یافتم
سال ها درهر یکی زان عالم اقلیم جانسیر کردم جمله عالم عین جانان یافتم
جمله ذرات عالم از لطیف و از کثیفهم زمهر روی او چون ماه تابان یافتم
چون ز لذات دو عالم در گذشتم مردواردردهجران را ز وصل دوست درمان یافتم
عالم آثار و افعال و صفات بی کرانجمله یک دریای نور ذات رحمان یافتم
سالهای بیحد وعد اندر آن دریای نورغوطه ها خوردم که آخر در عرفان یافتم
خویش را با جمله اشیا بی حساب و بی شماردر تجلی فانی اندر ذات سبحان یافتم
چون ز قید خود اسیری گشت مطلق آخرشعین اسما و صفات ذات یزدان یافتم
گنج بی پایان کشف برکمال معرفتهم ز لطف نوربخشش سخت آسان یافتم