شمارهٔ ۳۰
ای پرتو جمال تو نورالیقین ماگیسوی عنبرین تو حبل المتین ما
افسون غمزه تو دلم را ز ره ببردچشمت برهزنی شده سحر مبین ما
ز ابرو و غمزه چشم تو چون ترک فتنه جوتیر و کمان گرفته بود در کمین ما
جانا ز زلف سرکش خونریز بازجوکز بهر چیست بسته میانرا به کین ما
دست قضا ز آتش شوقت کشیده بودروز الست داغ چنین برجبین ما
با عاشقان ز مذهب و زهد و ورع مگورندی و عشق ورزی و مستیست دین ما
خو کن بدرد عشق و غم او اسیریاشادی مجو و عیش ز جان حزین ما