گنج

شمارهٔ ۱۹۲

مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بودهر دو عالم در شعاع حسن او شیدا بود
پرتو حسنت عیان بینم ز ذرات جهانمهر رخسار تو تابان از همه اشیا بود
مرغ جان عاشقان را در هوای وصل دوستآشیان بی نشانی منزل و مأوا بود
قرب جانان جنت جان است و بعدش دوزخ استروضه دل روی یار و قامتش طوبی بود
ای دل ار جویی وصال او ز هستی نیست شودر میانه مائی ما چون حجاب ما بود
هر دلی کو واله حیران حسن یار شداز غم دنیا و دین آزاد و ناپروا بود
با خیال زلف و رویت جان مشتاق لقااز غم و فکر دو عالم بی سرو سودا بود
از کمال حسن رخسار تو آمد بی نظیردر ملاحت شاهد روی تو بی همتا بود
هرکه مست و بیخبر شد از شراب وصل یارچون اسیری در جهان سرحلقه غوغا بود