شمارهٔ ۸۳
جهان از پرتو روی تو پیداستجمالت از همه عالم هویداست
ز مهر روی جان افروز جانانهمه ذرات عالم مست و شیداست
دریغ از چشم بینا تا نبیندکه حسن او عیان از جمله اشیاست
اگر محرم شوی بینی که آن یاربنقش جمله اغیار پیداست
عیان دید از همه رو حسن آن یاردلی کز نقش غیر او مبراست
چو تابان شد ز عالم مهر رویشبذرات جهان ما را تولاست
توان دیدن جمالش در دل پاککه دل آئینه آن روی زیباست
جهان از پرتو حسنش عیانستکه خورشید رخ او عالم آراست
خیال زلف و روی او شب و روزاسیری مونس جان و دل ماست