شمارهٔ ۳۸
ای حسن ترا عالم و آدم شده مجلاروی تو بذرات جهان کرده تجلی
هر لحظه کنی جلوه دیگر پی نظارزان جلوه یکی مؤمن و دیگر شده ترسا
بی نور تو عالم همه در ظلمت نابودای رحمت عالم تو شده محیی موتی
دیدیم عیان مهر رخت از همه ذراتزان روی شدیم از همه رو واله و شیدا
ما آینه جمله اسما و صفاتیمبنموده ز ما عکس همه اسم و مسمی
هم ذات قدیمیم و هم اوصاف کمالشهم مرکز و نه دایره چرخ معلی
هم عالم و هم خالق و قیوم دوعالمهم عالم و حی و شنوائیم و توانا
هم وحدت و هم کثرت وهم مظهرو ظاهرهم موسی و هم عیسی و هم دیر کلیسا
هم گبر و یهودیم گه قیدو اسیریهم مؤمن آزاده ز دنیا و ز عقبی