گنج

شمارهٔ ۲۲۹

قافیه: هد۵ بیت
ساقی جانها شراب ار زانکه زین دستان دهدمنت عالم بهر جامی به مستان می نهد
زان شراب بیخودی دریاب جانم را که چونمست گردد از خمار هستی خود وارهد
هرزمان صد جان تازه یابد از دیدار دوستهرکه جان و دل بهای نقد وصلش می دهد
آن امانت کز زمین و آسمان آمد دریغجان آدم زان امینش شد کامانت وا دهد
در هوای او اسیری از خودی آمد برونهمچو آن مرغی که از بند قفس ناگه جهد