شمارهٔ ۲۷۰
ای باد صبا ز روی دلداراز لطف نقاب زلف بردار
بنمای بعاشقان بیدلحسن رخ جانفزای آن یار
گر یار ز رخ نقاب بگشودشد محو فنا نقوش اغیار
چون شاهد عشق جلوه گر شدآمد من و تو عیان بیکبار
معشوقه و عشق و عاشق آمددر مرتبه ظهور و اظهار
وحدت ز نسب کثیر بنموداین کثرت وهمی است هشدار
جز یار درین میانه کس نیستاغیار نبود غیر پندار
هر لحظه بشکل دیگر آمدتا گشت عیان بنقش بسیار
می دان بیقین که غیر او نیستمطلوب و مطالب و طلبکار
بنمود جمال خود بکلیبرصورت آدم آخر کار
روی چو مهش نگر اسیریبرحسن دگر نموده هربار