گنج

شمارهٔ ۱۲

قافیه: ا۱۱ بیت
گر وصال دوست میخواهی دلااز مقام کفر و ایمان برتر آ
تا تو بیگانه نخواهی شد ز خودبا خدای خود نگردی آشنا
پاکباز و پاک رو گر نیستیکی تو برخوردار باشی از لقا
با می و معشوق باشد هم نفسهرکه شد خاک ره رندان چو ما
عاشقی کو واصل معشوق شدفاش میگوید و من اهوی انا
خوش درآ در وادی ایمن دمیمی شنو انی اناالله موسیا
وادی ایمن چه باشد طور عشقکه درو نور تجلیست از خدا
همچو عیسی چون برآیی بر فلک؟گر نخواهی شد مجرد از هوا
گر بقای جاودان خواهی بحقبایدت اول ز خود گشتن فنا
جز فنا اندر فنا در راه عشقمن ندیدم درد عاشق را دوا
منکر حال اسیری کی شودهر که دارد از خدا ایمان عطا