شمارهٔ ۱۱۵
با خیال زلف تو در خلوت تارم خوشستاز صفای روی تو باروح انوارم خوشست
خلوت تاریک وصمت وجوع و بیداری شببا همه در بزم وصلت گر بود بارم خوشست
بی گل رخسار تو پیوسته روز و شب زغمهمچو بلبل با فغان و ناله زارم خوشست
هرکسی را در جهان باشد بچیزی میل دلجان ما را دایمابا درد دلدارم خوشست
دل فکارست و جگر خونست و دیده خون فشاناین همه در آرزوی روی آن یارم خوشست
با وجود تابش مهر جمال نوربخشگر بقید ظلمت زلفش گرفتارم خوشست
چون اسیری کفر و ایمان عکس زلف و روی اوستزان سبب با کعبه و با دیر و زنارم خوشست