شمارهٔ ۹۸
امید من به لطف عمیم تو واثق استبرجرم ما چو رحمت عام تو سابق است
در راه عشق رو که صراطی است مستقیمراهی که ره بدوست برد راه عاشق است
در راه عشق جان و جهان باختم از آنکاول قدم براه تو ترک علایق است
روی زمین ز ظلمت ظلم ار چه شد چو شبنور ولایت است که چون صبح صادق است
در ره رفیق یکدل و یکرو چو یافتیآنست الرفیق که یار موافق است
ظلمت سرای کون ز روی تو نور یافتیارب جمال دوست چه خورشید شارقست
از تابش رخت چو اسیری شود فناوه وه ببزم وصل تو آن دم چه لایق است