گنج

شمارهٔ ۳۱۰

قافیه: ق۵ بیت
بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشقکه هر کو عشق می ورزد چو جان بازد بود صادق
اگر خود را نمی بازی اسیر قید هجرانیچو از قید خودی رستی وصالش را شدی لایق
اگر مشتاق خورشید جمال روی عذرائیبسوز از آتش عشقش وجود خویش چون وامق
دوای درد مهجوری جمال نوربخش آمدبحمدالله که من باری طبیبی دیده ام حاذق
جهانی گر بکوی عشق لاف عاشقی میزدبسربازی شدی آخر اسیری برهمه فایق