شمارهٔ ۱۶۶
اسرار یقین را بگمانی شده باحثکی کشف شود علم لدنی بمباحث
آن واحد با لذات که شد کون صفاتشحقا که ندارد بجهان ثانی و ثالث
آن نور که ذرات جهان سایه اویندبحریست که موجش بود اکوان و حوادث
زان دم که ز خود فانی و باقی بخدایمهم ناصر و منصورم و هم مهدی و حارث
میراث بر علم نبی چونکه ولی بودمائیم بحق سرنبی را شده وارث
زاهد چو ندارد ز می عشق تو لذتبر طعنه عشاق شود این همه باعث
حیران رخت شد ز ازل جان اسیریعشق من و حسن تو قدیمند نه حادث