شمارهٔ ۳۵۲
گه مست و بیخبر ز می صاف وحدتیمگه درد نوش خانه خمار کثرتیم
در پرتو جمال جهان سوز روی دوستشیدا و والهیم و همه مست حیرتیم
ما با وجود دولت عرفان و گنج فقراز ملک کیقباد و فریدون فراغتیم
مفتی اگر ز روی حقیقت نظر کنیما هر یکی کتاب و کلامیم و آیتیم
مارند و مست و عاشق و فارغ ز هست و نیستتنها نه این زمان که هم از روز فطرتیم
پرواز ما برون ز مکانست و لامکانما شاهباز حضرت و عنقای قربتیم
مجموعه جمیع صفات است ذات مادیویم و هم فرشته و هم نور و ظلمتیم
در ظاهر ار گدا و فقیریم باطناسلطان تخت کشور معنی و صورتیم
ازما بجوی نور هدایت اسیریاما مهر نوربخش سپهر ولایتیم