شمارهٔ ۴۰۵
مبداء خلقت بامر کن فکان من بوده اممنتهای مقصد از خلق جهان من بوده ام
پیش ازآن کاسرار غیب آید بصحرای شهودبرزخ غیب و شهادت در میان من بوده ام
گرچه در صورت نمودار دو عالم گشته امچون بمعنی بنگری هر دو جهان من بوده ام
هست روشن در حقیقت دیده عالم بمادایمانور زمین و آسمان من بوده ام
تا نه پنداری که پیدادر جهانم این زمانپیشتر از خلقت کون و مکان من بوده ام
آنزمان کز عالم و آدم نشان پیدا نبوداز مقام بی نشانی بانشان من بوده ام
ظاهر و باطن بمعنی جلوه گاه ماشمارزانکه گر دانی عیان و هم نهان من بوده ام
کی فرود آید همای همت ما در مکانچون که شهباز فضای لامکان من بوده ام
گفت و گوی ماست هر جا هست اندر هر زبانچون اسیری در دو عالم داستان من بوده ام