قطعات
شمارهٔ ١ای نسیم صبحدم بگذر بخاک درگهیشمارهٔ ٢آن شهنشاهی که از تأثیر جود عام اوشمارهٔ ٣از برای دو چیز جوید و بسشمارهٔ ۴ابن یمین اگر همه عالم بکام تستشمارهٔ ۵ای نسیم صبحگاهی بر تو جان افشان کنیمشمارهٔ ۶ای بسا دوستان که بگزیدمشمارهٔ ٧بتمثیل ابن یمین نکته ئیشمارهٔ ٨بیا ز ابن یمین ای دوست بشنوشمارهٔ ٩باهل خطه فریومد از طریق رضاشمارهٔ ١٠بر کاتبان خویشتن املای بد مکنشمارهٔ ١١چشم پدر از هجر تو پوشیده چو گردیدشمارهٔ ١٢خداوندم مرا در علم منقولشمارهٔ ١٣خرد چون کند دوستی با کسیشمارهٔ ١۴خسیسی اگر لاف آن میزندشمارهٔ ١۵خطابی با فلک کردم که از تیغ جفا کشتیشمارهٔ ١۶دانی چه موجبست که فرزند از پدرشمارهٔ ١٧ز هی فرخنده جائی خوش مقامیشمارهٔ ١٨شبی در تواریخ کردم نگاهشمارهٔ ١٩عزلت و انزوا و تنهائیشمارهٔ ٢٠عطا میخواست از من ماهروئیشمارهٔ ٢١گر خرد یار تست ابن یمینشمارهٔ ٢٢گنهی میکنم کنون پنهانشمارهٔ ٢٣فراخ دستی ز اندازه مگذران چندانشمارهٔ ٢۴قطعه ئی نزد من رسید امروزشمارهٔ ٢۵مرا فلک بمواعید میفریفت ولیکشمارهٔ ٢۶مرا پیشه شعرست و در وقتهاشمارهٔ ٢٧منم ابن یمین که نتوان کردشمارهٔ ٢٨علاء دولت و دین آصف سلیمان فرشمارهٔ ٢٩منور شد به شمس دولت و دینشمارهٔ ٣٠مده دل ز دست ار غمی هست و خوفیشمارهٔ ٣١هر که در مال میکند ضنتشمارهٔ ٣٢یکی گفت با من که خورشید تافتشمارهٔ ٣٣ای جوانبختی که در خلوتسرای کایناتشمارهٔ ٣۴ای خدیوی که عهد دولت توشمارهٔ ٣۵ایدل جهان بکام گرت نیست گو مباششمارهٔ ٣۶اگر نیک و گر بد چو خواهد رسیدشمارهٔ ٣٧چو دونان درین خاکدان دنیشمارهٔ ٣٨دو مشفق اند ادیب و طبیب بر سر توشمارهٔ ٣٩دیدم برین رواق زبرجد کتابتیشمارهٔ ۴٠سائلی حال جهانرا ز یکی کرد سؤالشمارهٔ ۴١من ار چند باری بدل گفته امشمارهٔ ۴٢هر کس که توبه کرد بدور گل از شرابشمارهٔ ۴٣مرا مهر خسرو چو تابان شودشمارهٔ ۴۴هر چند که در خلاف وعدهشمارهٔ ۴۵یکچند روز من ز سیهکاری فلکشمارهٔ ۴۶یک دو سیمین تن و یاری دو سه چاریم بهمشمارهٔ ۴٧هست همچون نمونه سخنتشمارهٔ ۴٨اهل هنر را کنون خطبه بنام منستشمارهٔ ۴٩ایخسرو زمانه که ارکان ملک و دینشمارهٔ ۵٠آرزومندی بدرگاه عبودیت مراشمارهٔ ۵١اکنون که هر کسی بمرادات واصلندشمارهٔ ۵٢آفت مرد چون ز شهرت اوستشمارهٔ ۵٣الهی معاصی ابن یمینشمارهٔ ۵۴از کوی حیات تا در مرگشمارهٔ ۵۵استاد کارخانه دنیا بهیچ وقتشمارهٔ ۵۶ای پسر در ضبط آنچت هست جهدی مینمایشمارهٔ ۵٧ایدل وفا امید مدار از مدار چرخشمارهٔ ۵٨ایدل ازینجهان اگرت رای رفتنستشمارهٔ ۵٩آنکس که جوینی و گلیمیش به دست استشمارهٔ ۶٠آصف ملک عز دولت و دینشمارهٔ ۶١ایکه در جمع مال می بینمشمارهٔ ۶٢ایدل اندر جهان کریم مجویشمارهٔ ۶٣یفلک با من اگر بد کنی ار نیک رواستشمارهٔ ۶۴آنکه از برق سحاب کرم شامل اوشمارهٔ ۶۵ای شده ظاهر پرست باطنت آباد کنشمارهٔ ۶۶ایزدا مستحق عفو توأمشمارهٔ ۶٧الهی ز فرط وثوقی که هستشمارهٔ ۶٨ایدل اگر زمانه بصد غم نشاندتشمارهٔ ۶٩ای سروریکه در ره مردی و مردمیشمارهٔ ٧٠ایدل هوشیار اگر چه سپهرشمارهٔ ٧١ایصاحبی که همت بی منتهای توشمارهٔ ٧٢ای روزگاز از تو بوجه معاش خویششمارهٔ ٧٣ایصبا گر پیش مولانا رسیشمارهٔ ٧۴احرام بستم از پی عالیجناب شاهشمارهٔ ٧۵آشنائی خلق درد سرستشمارهٔ ٧۶ایدل بجستجوی هنر در جهان بگردشمارهٔ ٧٧اکسیر اعظم است در این روزگار کوشمارهٔ ٧٨ایدل از احوال عالم باش دائم با خبرشمارهٔ ٧٩ای خرده شناسان که بانواع فضایلشمارهٔ ٨٠از مال مهتری نبود کسب فضل کنشمارهٔ ٨١اگر در حوادث که پیش آیدتشمارهٔ ٨٢بگاه فقر توانگر نما-ز همت باششمارهٔ ٨٣بزرگان عراقی را بگوییدشمارهٔ ٨۴بنام ایزد زهی خرم سرائیشمارهٔ ٨۵بروز نکبت اگر برج قلعه فلکتشمارهٔ ٨۶پادشاهی نزد اهل معرفت آزادگیستشمارهٔ ٨٧بهر روزی بهر دری چه رویشمارهٔ ٨٨با فلک دوش بخلوت گله ئی میکردمشمارهٔ ٨٩بردم بنزد خواجه شکایت ز رنج فقرشمارهٔ ٩٠بزرگوار امیری که زبده کرم استشمارهٔ ٩١بخور بنوش بپاش و بدان که حاصل عمرشمارهٔ ٩٢بگفتار اگر درفشاند کسیشمارهٔ ٩٣براه راست توانی رسید در مقصودشمارهٔ ٩۴تا توانی التماس از کس مکنشمارهٔ ٩۵ترک و تجریدست زاد اندر طریق راه حقشمارهٔ ٩۶تو ز من برتری اگر جستیشمارهٔ ٩٧تعیین دال و ذال که در مفردی فتدشمارهٔ ٩٨جهان لطف و کرم تاج ملک خواجه علیشمارهٔ ٩٩جهان از بهر یکتن نیست تنهاشمارهٔ ١٠٠جمعی اقاربم طمع خام بسته اندشمارهٔ ١٠١جمعی که رباعی ز غزل باز ندانندشمارهٔ ١٠٢چنان سزد که ز کار جهان نفور بودشمارهٔ ١٠٣چیزیکه رفت رفت مکن یاد ازو دگرشمارهٔ ١٠۴چرخ دولابست دور آسمانشمارهٔ ١٠۵چون سفیهی زبان دراز کندشمارهٔ ١٠۶چشم مهر از فلک سفله چه داری چو ازوشمارهٔ ١٠٧چیست آن برگی که شاخ دانش از وی بی برستشمارهٔ ١٠٨حالت مال و علم اگر خواهیشمارهٔ ١٠٩خدائی که بنیاد هستیت راشمارهٔ ١١٠در جهان هر چه میکنند عوامشمارهٔ ١١١دانی بزرگمهر حکیم جهان چه گفتشمارهٔ ١١٢دی شنیدم که ابلهی میگفتشمارهٔ ١١٣دی مرا گفت محترم یاریشمارهٔ ١١۴دیدم آنکس را که باز همتششمارهٔ ١١۵در جهان هیچ به از عزلت و تنهائی نیستشمارهٔ ١١۶در بهشت است هر که در وطنششمارهٔ ١١٧دی گفت دوستی که مرا موی رو سفیدشمارهٔ ١١٨در زبان فارسی فرقی میان دال و ذالشمارهٔ ١١٩رزق مقسوم و وقت معلومستشمارهٔ ١٢٠رسد ایدل بتو روزی تو بیسعی ولیکشمارهٔ ١٢١روز بازار فضل کاسد شدشمارهٔ ١٢٢رسید نامه نامی ببنده ابن یمینشمارهٔ ١٢٣ز یاری در خماری باده جستمشمارهٔ ١٢۴ز آنها که خبث باطن ایشانت ظاهرستشمارهٔ ١٢۵زدم از کتم عدم خیمه بصحرای وجودشمارهٔ ١٢۶زهد و عفت کز صفات عاشقان صادقستشمارهٔ ١٢٧سر اکابر عالم علاء دولت و دینشمارهٔ ١٢٨سود دنیا و دین اگر خواهیشمارهٔ ١٢٩شاعرانی که پیش ازین بودندشمارهٔ ١٣٠شنیدم صفات تو عاشق شدمشمارهٔ ١٣١شهریارا کامکارا یک سخن ز ابن یمینشمارهٔ ١٣٢شکر ایزد اگر نماند زرمشمارهٔ ١٣٣صاحبا همت تو یکچندیشمارهٔ ١٣۴صاحبا بنده را بخدمت توشمارهٔ ١٣۵صاحبا گر چه از ضعیفی تنشمارهٔ ١٣۶صاحب اعظم کریم الدین سر گردنکشانشمارهٔ ١٣٧صحت و امن هست و وجه معاششمارهٔ ١٣٨عالیجناب حضرت دستور شه نشانشمارهٔ ١٣٩عماد دولت و دین ای وزیر زاده ملکشمارهٔ ١۴٠فرزند خواجه در هنر از خواجه کمترستشمارهٔ ١۴١فخر آل مصطفی سید لطیف الدین توئیشمارهٔ ١۴٢فاقه را کرده باشد استقبالشمارهٔ ١۴٣فرزند و نور دیده من ایکه در سخنشمارهٔ ١۴۴فرهاد خویش کرد مرا ماه چهره ئیشمارهٔ ١۴۵عقل با روح قدس گفت که فردوس برینشمارهٔ ١۴۶گردش گردون دون آزاده ها را خسته کردشمارهٔ ١۴٧کردم ز میان همگان عزم کناریشمارهٔ ١۴٨کسی گفت عزت بمال اندرستشمارهٔ ١۴٩کسی کو طریق تواضع رودشمارهٔ ١۵٠گر وعده ئی که داد مرا آصف زمانشمارهٔ ١۵١لطفی کن وز سگ صفتان آرزو ببرشمارهٔ ١۵٢گر چو سندان بود ترا دندانشمارهٔ ١۵٣گفتم بدل که غم مخور اندر جهان بسیشمارهٔ ١۵۴گر مرا دور فلک کرد تهیدست چو سروشمارهٔ ١۵۵گر جهانی ز دست تو برودشمارهٔ ١۵۶گر آسیای چرخ ترا آرد میکندشمارهٔ ١۵٧لاله را گفتم ای پری پیکرشمارهٔ ١۵٨ما بدوری فتاده ایم کنونشمارهٔ ١۵٩مرد آزاده در میان گروهشمارهٔ ١۶٠ما را شکایتیست ز گردون دون نوازشمارهٔ ١۶١مرد بیمار کاحتما نکندشمارهٔ ١۶٢من نگویم که از فوائد توشمارهٔ ١۶٣مرا بدرگه دولت پناه سرور عهدشمارهٔ ١۶۴مردمان با یکدیگر دائم نزاعی میکنندشمارهٔ ١۶۵مرا بلبل طبع شیرین نفسشمارهٔ ١۶۶مطبخی ایست ناگوار مراشمارهٔ ١۶٧منم ابن یمین ذاتی که او راشمارهٔ ١۶٨مدتی در طلب مال جهان کردم سعیشمارهٔ ١۶٩مرا نیمه نانی که در خور بودشمارهٔ ١٧٠ما را حکایتی عجب افتاد با ملکشمارهٔ ١٧١مرا صورت از لغوه گر کج شودشمارهٔ ١٧٢معنی طلب که بر در و دیوار صورتستشمارهٔ ١٧٣مرا مذهب اینست گیری تو نیزشمارهٔ ١٧۴مخور ای ابن یمین غم چو وفاقت برسدشمارهٔ ١٧۵نکند عمر خویشتن ضایعشمارهٔ ١٧۶وزیر مشرق و مغرب مگر نمیداندشمارهٔ ١٧٧وزیر شاه نشان ای یگانه دو جهانشمارهٔ ١٧٨والاضیاء دین توئی آنکس که آفتابشمارهٔ ١٧٩هر که رنجی کشید و گنج نهادشمارهٔ ١٨٠هر یکی از شهان بوقت شکارشمارهٔ ١٨١هر که در کارها مشاوره کردشمارهٔ ١٨٢هر که در صبح از بگه خیزیشمارهٔ ١٨٣هر که را در جهان همی بینیشمارهٔ ١٨۴هر چه داری بخور و بذل کن و باک مدارشمارهٔ ١٨۵هر کس که حال دینی و عقبی شناخت اوشمارهٔ ١٨۶هیچ دانی کز چه باشد عزت آزادگانشمارهٔ ١٨٧هر کو درین زمانه طلبکار منصبی استشمارهٔ ١٨٨هنرمند باشد بسان گهرشمارهٔ ١٨٩هر که موجود حقیقی را شناختشمارهٔ ١٩٠یکیست فاضل و دانا اصیل و پاک نسبشمارهٔ ١٩١یک دو نوبت در جناب خسرو جمشید فرشمارهٔ ١٩٢با خرد گفتم که داری در جهان جایی چنانشمارهٔ ١٩٣غرمائی که داشتم زین پیششمارهٔ ١٩۴هر که دارد کفاف عیش چنانشمارهٔ ١٩۵هر که را دسترس بنقره و زرشمارهٔ ١٩۶منت ایزد را که هستم با قناعت همنشینشمارهٔ ١٩٧ای که اندر شرب می ما را ملامت میکنیشمارهٔ ١٩٨یکی گفت صبح مشیبت دمیدشمارهٔ ١٩٩هر که او بر چار مطلوب از مطالب قادرستشمارهٔ ٢٠٠گرت از شهد و شکر ذوقی هستشمارهٔ ٢٠١ایدوستان بکام دلم نیست روزگارشمارهٔ ٢٠٢الهی مرا چون سرای سپنجشمارهٔ ٢٠٣ایدل اگر روزی دو سه دنیا نباشد بر مرادشمارهٔ ٢٠۴ای خردمند چو روزی ز جهان خواهی رفتشمارهٔ ٢٠۵ای دل ار چند در سفر خطرستشمارهٔ ٢٠۶ای دل از احداث روزگار نگردیشمارهٔ ٢٠٧اتفاقم شب دوشین بوثاقی افتادشمارهٔ ٢٠٨ایدل ایام مستیت بگذشتشمارهٔ ٢٠٩اصلت ایدل چو ز خاکست بلندی مطلبشمارهٔ ٢١٠ایخداوند ایکه از رفعت همای همتتشمارهٔ ٢١١ای شه کامران وجیه الدینشمارهٔ ٢١٢آسمان قدر وزیرا چو تو بر روی زمینشمارهٔ ٢١٣ایخسرویکه خسرو سیارگان سزدشمارهٔ ٢١۴ایدل مدار چشم کرم ز اهل روزگارشمارهٔ ٢١۵آمد مه صیام که بر آصف زمانشمارهٔ ٢١۶اهل دنیا سه فرقه بیش نیندشمارهٔ ٢١٧امیر و خواجه منعم کسی تواند بودشمارهٔ ٢١٨اگر اقلیم قناعت شودت زیر نگینشمارهٔ ٢١٩از ابن یمین سؤال کردندشمارهٔ ٢٢٠انصاف فلک بین که درینمدت اندکشمارهٔ ٢٢١ای دل آخر ترا که باد هوسشمارهٔ ٢٢٢آنها که داشتند شدند و گذاشتندشمارهٔ ٢٢٣از طبیبی شنیده ام روزیشمارهٔ ٢٢۴آصف ثانی علاء دولت و دینشمارهٔ ٢٢۵ای دل غم جهان مخور این نیز بگذردشمارهٔ ٢٢۶ایدل آسوده همی باش که باکی نبودشمارهٔ ٢٢٧ای نسیم صبحدم بگذر بخاک درگهیشمارهٔ ٢٢٨ایخرد مند اگر شراب خوریشمارهٔ ٢٢٩اقبال را بقا نبود دل بر او مبندشمارهٔ ٢٣٠ایدل چو ممکنست که روزی بشب بریشمارهٔ ٢٣١ای وزیری که بر رای جهان آرایتشمارهٔ ٢٣٢ایدل چه میکنم وطنی را که اندروشمارهٔ ٢٣٣ایدل آگه نیستی کز پیکرت باد فناشمارهٔ ٢٣۴اول نظرم کامد بر دنبه لرزانششمارهٔ ٢٣۵اگر باید ایدل که تا آبرویشمارهٔ ٢٣۶بدان گروه بخندد خرد که بر بدنیشمارهٔ ٢٣٧بمیدان اظهار مردانگیشمارهٔ ٢٣٨بزیارت بر اصحاب مناصب کم روشمارهٔ ٢٣٩بهترین مراتب آن باشدشمارهٔ ٢۴٠ببزم آصف جمشید رتبتشمارهٔ ٢۴١بغربت ار چه سپهرم بدان صفت داردشمارهٔ ٢۴٢با خرد گفتم ای مدبر کارشمارهٔ ٢۴٣باغبانی بنفشه می انبودشمارهٔ ٢۴۴بر اوج فلک رایت سروری راشمارهٔ ٢۴۵ببخش آنچه دستت بدان میرسدشمارهٔ ٢۴۶برو ایدوست مپندار که اندر همه عمرشمارهٔ ٢۴٧بشمس دولت و دین مفخر زمان و زمینشمارهٔ ٢۴٨بوستان گل فضل و گل بستان هنرشمارهٔ ٢۴٩پدر که مرقد او باد تا ابد پر نورشمارهٔ ٢۵٠پنج روزیکه در کشاکش غمشمارهٔ ٢۵١پیش ازین گر قدسیان با یکدیگرشمارهٔ ٢۵٢پایم چو بسته نیست بجائی روم کزوشمارهٔ ٢۵٣پنجروزی که حیاتست چنان باید زیستشمارهٔ ٢۵۴بزر کزاده اگر چند کودکش بینیشمارهٔ ٢۵۵تا شتابان بر فراز خاک خواهد بود بادشمارهٔ ٢۵۶ترا فضل بر دیگران بیش از آن نیستشمارهٔ ٢۵٧چون سفیهی ترا بیازاردشمارهٔ ٢۵٨تا بود در سرت کلهداریشمارهٔ ٢۵٩چو دولت خواهد آمد بنده ایراشمارهٔ ٢۶٠چه عادتست که انباء دهر هر قومیشمارهٔ ٢۶١چند گوئی که دولت و دولتشمارهٔ ٢۶٢چه گویم گردش گردون دون راشمارهٔ ٢۶٣جمعی که شاعران جهانشان ستوده اندشمارهٔ ٢۶۴جهان کشور دانش شه ممالک فضلشمارهٔ ٢۶۵جلال دولت و دین یونس ایجهان کرمشمارهٔ ٢۶۶جاهل از بهر که و هیزم و بهر علفستشمارهٔ ٢۶٧حکیم ملت و دین را زمن پیام بریدشمارهٔ ٢۶٨حاسد بد سکال باری کیستشمارهٔ ٢۶٩حبذا روزگار بیعقلانشمارهٔ ٢٧٠چون جامه چرمین شمرم صحبت نادانشمارهٔ ٢٧١خداوندا ز هر احسان که با ماشمارهٔ ٢٧٢خدیو کشور را دی بهاء دولت و دینشمارهٔ ٢٧٣خرد را دوش میگفتم بخلوتشمارهٔ ٢٧۴خلق خدا که خدمت دادار میکنندشمارهٔ ٢٧۵خیمه بوالعجبی زد فلک شعبده بازشمارهٔ ٢٧۶خلعت شاه جهان بر شهریار شرق و غربشمارهٔ ٢٧٧دی یکی گفت که در مجلس دستور جهانشمارهٔ ٢٧٨در باب من ز روی حسد یک دو نا شناسشمارهٔ ٢٧٩دو دوست با هم اگر یکدلند در همه حالشمارهٔ ٢٨٠دمی نمیگذرد کاین دل کباب مراشمارهٔ ٢٨١دامن مرد کاهلی چو گرفتشمارهٔ ٢٨٢دشمنی دوسترویم افتادستشمارهٔ ٢٨٣در قصه شنیده ام که ابلیسشمارهٔ ٢٨۴دو سه روزی که زندگانی تستشمارهٔ ٢٨۵در اینزمانه ندانم کسی ز اهل خردشمارهٔ ٢٨۶در اقبال و ادبار گردون دونشمارهٔ ٢٨٧دوش در تنگنای عقل مراشمارهٔ ٢٨٨دلا بار گران بر گردن جانشمارهٔ ٢٨٩در جهان کهن از عامه نو کیسه بسی استشمارهٔ ٢٩٠در جهان با مردمان دانی که چون باید گذاشتشمارهٔ ٢٩١در جهان هر جا که هست آزاده ئیشمارهٔ ٢٩٢رای مخدوم که از عالم غیب آگاهستشمارهٔ ٢٩٣روزگاری که ز کس هیچ گزندت نرسدشمارهٔ ٢٩۴رزق مقسومست و وقت آن معین کرده اندشمارهٔ ٢٩۵ز راه بیخردی گفت بوالفضولی دیشمارهٔ ٢٩۶ز من بخدمت مخدوم من فتوح اللهشمارهٔ ٢٩٧زین پیشتر برین لب آب و کنار جویشمارهٔ ٢٩٨سالها خاطر مرا ز نشاطشمارهٔ ٢٩٩سر اکابر عالم نظام ملت و دینشمارهٔ ٣٠٠سفید بود مرا روی و خال و موی سیاهشمارهٔ ٣٠١سکهای کاندر سخن فردوسی طوسی نشاندشمارهٔ ٣٠٢شکرها واجب که نفس سرکش بدخوی راشمارهٔ ٣٠٣شادی هر که کدخدای شودشمارهٔ ٣٠۴شبی بلطف ز پیر خرد بپرسیدمشمارهٔ ٣٠۵شهریار جهان طغایتمورشمارهٔ ٣٠۶شاها کمینه بنده میمون جناب توشمارهٔ ٣٠٧شهریارا بدان خدای که اوشمارهٔ ٣٠٨شنیده ام که در ایام بعد هر بندیشمارهٔ ٣٠٩صبر در کارها چه نیک و چه بدشمارهٔ ٣١٠ضیاء دولت و دین ایکه ما در ارکانشمارهٔ ٣١١طالع من ببین که از پی آبشمارهٔ ٣١٢طالعی بس عجبست ابن یمین را که مدامشمارهٔ ٣١٣طمع مدار که راه صلاح گیرد پیششمارهٔ ٣١۴ظالمی را خانه غارت کرد روزی کافریشمارهٔ ٣١۵عقل گویدم از عالم وحدت مگذرشمارهٔ ٣١۶عوانرا آشنا مشمر تو روزیشمارهٔ ٣١٧عید نو کائینه دلها ز زنگ غم زدودشمارهٔ ٣١٨هر که را داد نعمتی ایزدشمارهٔ ٣١٩کریم زاده چو مفلس شود در او پیوندشمارهٔ ٣٢٠غیاث دولت و دین آنکه طوطی جانراشمارهٔ ٣٢١غلام همت آنم که همچو باد سحرشمارهٔ ٣٢٢غم فرزند خوردن از جهل استشمارهٔ ٣٢٣فلک آنست که یکروز بپایان نبردشمارهٔ ٣٢۴فریاد از اینجهان که خردمند را ازوشمارهٔ ٣٢۵قصه پر غصه بر درگاه خاتون جهانشمارهٔ ٣٢۶که داند که در وحدت و انزواشمارهٔ ٣٢٧کسی کو خموش است و پشمینه پوششمارهٔ ٣٢٨کار چون سخت گشت بر بندهشمارهٔ ٣٢٩کی تواند بود بی وجه معاششمارهٔ ٣٣٠گر ز من اقران بثروت فایق اندشمارهٔ ٣٣١گروهی جوانان نوخاستهشمارهٔ ٣٣٢گردون دون بتهمت فضل و هنر مراشمارهٔ ٣٣٣گر چه دور فلک سفله نوازم همه عمرشمارهٔ ٣٣۴گر سیم و زری بقرض یابیشمارهٔ ٣٣۵گرم بدست فتد ساقی سمن ساقیشمارهٔ ٣٣۶کسیکه اهل خرد باشد آن سزد از ویشمارهٔ ٣٣٧کنجی که در او گنجش اغیار نباشدشمارهٔ ٣٣٨گفتند که صحبت بزرگانشمارهٔ ٣٣٩گر پرسدت کسی که بر آتش چه افکنندشمارهٔ ٣۴٠گر نبندی کمر بخدمت خودشمارهٔ ٣۴١کسی بمدح و ثنای برادران عزیزشمارهٔ ٣۴٢گفتیم بکوشش بتوان یافت در آفاقشمارهٔ ٣۴٣گر کریمی به دولتی برسدشمارهٔ ٣۴۴گر تو یادم کنی و ور نکنیشمارهٔ ٣۴۵گرم گردون گردان چند روزیشمارهٔ ٣۴۶گر کم به درت آیم معذور همی دارمشمارهٔ ٣۴٧گر بمثقال ذره ئی بد و نیکشمارهٔ ٣۴٨گر چه فرزندان جسمانی سه چارم هست لیکشمارهٔ ٣۴٩مرا دو یار جهاندیده و دو همزادندشمارهٔ ٣۵٠مرد دنیا طلب از غایت نادانی خویششمارهٔ ٣۵١من ابن یمینم که چون طبع منشمارهٔ ٣۵٢مرا دوستی کو که با دشمنمشمارهٔ ٣۵٣منه بر جهان دل که معشوق تستشمارهٔ ٣۵۴مرد باید بهر کجا باشدشمارهٔ ٣۵۵مرد فرزانه کز قضا ترسدشمارهٔ ٣۵۶محیط و مرکز افضال زین ملت و دینشمارهٔ ٣۵٧مکن هرگز ستم بر زیر دستانشمارهٔ ٣۵٨مرد باید که در جهان خود راشمارهٔ ٣۵٩مرا از هر چه در عالم هنر هستشمارهٔ ٣۶٠مرد آزاده به گیتی نکند میل دو چیزشمارهٔ ٣۶١مراست صد هنر و نیست زر بدین عیبمشمارهٔ ٣۶٢ملامتم مکنید ار نبید مینوشمشمارهٔ ٣۶٣مرا که طوطی شکر فشان گلشن قدسشمارهٔ ٣۶۴نسیم باد صبا کیست جز تو کز بر منشمارهٔ ٣۶۵نظام دولت و دین آنکه عدل شامل اوشمارهٔ ٣۶۶نهال باغ وزارت علاء دولت و دینشمارهٔ ٣۶٧ناصر دولت و دین شاه ابوبکر علیشمارهٔ ٣۶٨نه بکوشش در است روزی خلقشمارهٔ ٣۶٩نوشته یافتم امروز بر دری بیتیشمارهٔ ٣٧٠وزیر کشور چارم غیاث دولت و دینشمارهٔ ٣٧١هر که در اصل بد نهاد افتادشمارهٔ ٣٧٢هر که انبای جنس را خواهدشمارهٔ ٣٧٣هر بلا کز قضای بد باشدشمارهٔ ٣٧۴هر کرا با خود مصاحب میکنیشمارهٔ ٣٧۵هر که را داد نعمتی ایزدشمارهٔ ٣٧۶هر آن کش خرد رهنمایست و رهبرشمارهٔ ٣٧٧هنر بباید و رادی و مردمی و خردشمارهٔ ٣٧٨هیچ رنجی بتر ز غربت نیستشمارهٔ ٣٧٩هر که از بهر خود نگفت سخنشمارهٔ ٣٨٠هر که دل بر اصابت خیراتشمارهٔ ٣٨١همی شد رهی دی بنزد بزرگیشمارهٔ ٣٨٢هر چه رزق تو باشد ای درویششمارهٔ ٣٨٣یا رب چه موجبست که روزی نگفت شاهشمارهٔ ٣٨۴یا رب که میرود سوی اعیان روزگارشمارهٔ ٣٨۵یسار ار چه کم گشت ابن یمین راشمارهٔ ٣٨۶ای نسیم صبحدم از راه لطفشمارهٔ ٣٨٧اقامت در خراسان گشت مشکلشمارهٔ ٣٨٨ای سروریکه از تو عدو و ولی توشمارهٔ ٣٨٩ای باد صبحدم گذری کن ز راه لطفشمارهٔ ٣٩٠ای شهنشاه بختیار که هستشمارهٔ ٣٩١اهل خرد که دنیی فانی طلب کنندشمارهٔ ٣٩٢ای پسر همنشین اگر خواهیشمارهٔ ٣٩٣اگر پاک طبعی و پاکیزه کارشمارهٔ ٣٩۴ای نسیم صبحدم از بخت نیک ار باشدتشمارهٔ ٣٩۵ابن یمین دریغ یساری نیافتستشمارهٔ ٣٩۶ایدل نصیحتم بشنو تا برون بریشمارهٔ ٣٩٧ای همای همت عالی توشمارهٔ ٣٩٨ای نسیم صبحدم ز آنجا که لطف تست خیزشمارهٔ ٣٩٩ای نسیم سپیده دم بر خیزشمارهٔ ۴٠٠شهریارا آن شنیدستی که روزی در شکارشمارهٔ ۴٠١ایدل ازینجهان دلازار در گذرشمارهٔ ۴٠٢بنگر چه سرخ چشمی و شوخی همیکندشمارهٔ ۴٠٣با خرد در حجره دل دوش صحبت داشتمشمارهٔ ۴٠۴با عطارد گفتم آخر با تو دارم نسبتیشمارهٔ ۴٠۵باشد لئیم در نظر عقل چون شبهشمارهٔ ۴٠۶بر بساط امیر عز الدینشمارهٔ ۴٠٧بتجرید در شهر من شهره امشمارهٔ ۴٠٨برهان دین و حجت اسلام خواجه نصرشمارهٔ ۴٠٩چو از جهان و ز اهل جهان نداری بهرشمارهٔ ۴١٠چونکه سفر جزم کرد خسرو جمشید فرشمارهٔ ۴١١چهار رکن جهان را بساط نرد انگارشمارهٔ ۴١٢پیر مردی زنی جوان میخواستشمارهٔ ۴١٣پرهیز کن ز صحبت ارباب لوم از آنکشمارهٔ ۴١۴تا شدست این قصر خرم بزمگاه شهریارشمارهٔ ۴١۵چو دنیا کند با تو بخشش تو نیزشمارهٔ ۴١۶چون روزگار هست بتصحیف روز کارشمارهٔ ۴١٧حضرت اصحاب دنیا را مثالی گفته اندشمارهٔ ۴١٨خرم آزاده ئی که نشناسدشمارهٔ ۴١٩خداوند دریا دل ای آنکه یافتشمارهٔ ۴٢٠خیز ای نسیم باد صبا از طریق لطفشمارهٔ ۴٢١دوش با خود نفسی مصلحت دنیا راشمارهٔ ۴٢٢دی مرا دوستی که مایل بودشمارهٔ ۴٢٣در باب تواضع آنچه دانیشمارهٔ ۴٢۴روزی که فتوحی رسد از عالم غیبتشمارهٔ ۴٢۵زین همدمان فغان که همه مار ماهیندشمارهٔ ۴٢۶ز حالم نیست آگه کس که چون منشمارهٔ ۴٢٧ز دانای صانع مشو نا امیدشمارهٔ ۴٢٨زمستان و پیری و بیحاصلیشمارهٔ ۴٢٩سر افاضل عالم امام عبدالحیشمارهٔ ۴٣٠شکر انعام حاتم ثانیشمارهٔ ۴٣١شنیدم که عیسی علیه السلامشمارهٔ ۴٣٢شاه جهان طغایتمور خان تاجبخششمارهٔ ۴٣٣شرف دولت و دین مشرف دیوان هنرشمارهٔ ۴٣۴شکرها میکنم در این ایامشمارهٔ ۴٣۵شرف مرد بعلمست و کرامت بسجودشمارهٔ ۴٣۶شکر نعمت ز کفر وا داردشمارهٔ ۴٣٧صاحبا مدتیست تا کردمشمارهٔ ۴٣٨صاحبا بنده اگر جرمی کردشمارهٔ ۴٣٩صاحب اعظم جلال ملک و دین یونس که بادشمارهٔ ۴۴٠صحبت نیکان بود مانند مشکشمارهٔ ۴۴١صاحب اعظم غیاث ملک و دین هندو کزوشمارهٔ ۴۴٢طبع انسانی بدان مفطور شدشمارهٔ ۴۴٣عمر تا کی چنین بریم سرشمارهٔ ۴۴۴علاء دولت و دین آن وزیر شاه نشانشمارهٔ ۴۴۵فلک سرگشته کرد ابن یمین راشمارهٔ ۴۴۶کسی خوش بر آید در این روزگارشمارهٔ ۴۴٧کردگارا بعذاب ار چه که بس نزدیکمشمارهٔ ۴۴٨کاری که لطف پای نهد در میان آنشمارهٔ ۴۴٩کریم الدین تو آن پهلو نژادیشمارهٔ ۴۵٠منت ایزد را که باز افکند چتر شهریارشمارهٔ ۴۵١مجلس نوئین اعظم خسرو جمشید فرشمارهٔ ۴۵٢مرا نام اگر نیک و گر بد بودشمارهٔ ۴۵٣من نیم در بند افزونی طلب کردن ولیشمارهٔ ۴۵۴کریمان گر بدست راست بخشندشمارهٔ ۴۵۵هر که مدح اندرو اثر نکندشمارهٔ ۴۵۶نزد اهل زمانه از که و مهشمارهٔ ۴۵٧نیست مغبون نبزد عقل کسیشمارهٔ ۴۵٨نا کسانیکه درین دور حریفان تواندشمارهٔ ۴۵٩همانا که شاهنشه بی نظیرشمارهٔ ۴۶٠ای باد صبحدم گذری کن ز راه لطفشمارهٔ ۴۶١اگر کار ابن یمین را فلکشمارهٔ ۴۶٢اگر تنعم و دولت دهد بپوش و بخورشمارهٔ ۴۶٣بگوش هوش بشنو نکته ئی خوبشمارهٔ ۴۶۴گر ترک طمع کنی نباشدشمارهٔ ۴۶۵گر که سیم و زر بسیار بود نادانراشمارهٔ ۴۶۶یعلم الله که در امور معاششمارهٔ ۴۶٧آنکه کارش ز ابتدا تا انتهاشمارهٔ ۴۶٨بلبل گلشن قدسم شده از جور فلکشمارهٔ ۴۶٩پنج روزی که درین توده خاکت وطنستشمارهٔ ۴٧٠خواهی که خوار می نشوی ایعزیز منشمارهٔ ۴٧١دیگر نروم بر در مخلوق ازین پسشمارهٔ ۴٧٢دوش خرد گفت بروح القدسشمارهٔ ۴٧٣ز اقتضای دور گردون گر پدید آید تراشمارهٔ ۴٧۴سعی در تنقیص قدر خویش کردشمارهٔ ۴٧۵صاحبا چون یمین دولت و دینشمارهٔ ۴٧۶گر کسی از روزگار اکنون شکایت میکندشمارهٔ ۴٧٧مدتی شعر بهر گونه که آمد گفتمشمارهٔ ۴٧٨کسی که چشم کرم دارد از اکابر عصرشمارهٔ ۴٧٩هرکه را همتِ بلند بُوَدشمارهٔ ۴٨٠آن دل که داشتم ز وی آزادگی طمعشمارهٔ ۴٨١ای بسا فیلسوف کارآگاهشمارهٔ ۴٨٢از حسد نا اهلم ار گوید بدیشمارهٔ ۴٨٣آنکس که مهیا بودش وجه معاششمارهٔ ۴٨۴اول ببین مواقع اقدام خویشتنشمارهٔ ۴٨۵بستم احرام آستانه شاهشمارهٔ ۴٨۶بس کس که یافت خست و امساک پیشه کردشمارهٔ ۴٨٧بر تو خوانم ز دفتر اخلاقشمارهٔ ۴٨٨چو با دشمنت فرصتی دست دادشمارهٔ ۴٨٩چه طالع است مرا یا رب ایدل قلاششمارهٔ ۴٩٠حبذا شهر علائیه و شهرستانششمارهٔ ۴٩١خسروا بنده را اجازت دهشمارهٔ ۴٩٢دشمن خُرد را حقیر مدارشمارهٔ ۴٩٣دوش دیدم ماه را مانند پیکی تیز روشمارهٔ ۴٩۴دوری در آمدست که راضی نمیشودشمارهٔ ۴٩۵در مجلسی که همدم آزادگان شویشمارهٔ ۴٩۶روزی بخرد ابن یمین از غم دل گفتشمارهٔ ۴٩٧شب دراز بتاریکی ار نشینم بهشمارهٔ ۴٩٨سخن بکری بود نوزاده فکرشمارهٔ ۴٩٩شهریار جهان طغایتمورشمارهٔ ۵٠٠صفت کیمیا اگر خواهیشمارهٔ ۵٠١قطع کن ای ابن یمین وصل آنکشمارهٔ ۵٠٢کسی که لاف بزرگی همی زند بنگرشمارهٔ ۵٠٣کریم دولت و دین سرور زمان و زمینشمارهٔ ۵٠۴که میبرد سخنی از زبان ابن یمینشمارهٔ ۵٠۵گر بعیب انقلاب روزگار بی ثباتشمارهٔ ۵٠۶گر بانگورست مایل خاطر ابن یمینشمارهٔ ۵٠٧مرا سپهر چو نراد مهره دزد آمدشمارهٔ ۵٠٨هر که وجه معاش خود داردشمارهٔ ۵٠٩هر نکته که از گفتن آن بیم گزندستشمارهٔ ۵١٠ای دل ز غم منال که از گردش زمانشمارهٔ ۵١١دل بجان آمد از مضیق جهانشمارهٔ ۵١٢کسی کو ز غوغای فقر و نیازشمارهٔ ۵١٣گر کسی با تو میزند لافیشمارهٔ ۵١۴منم آنکس که بهر گوهر فضلشمارهٔ ۵١۵رضی ملت و دین ایکه با افاضت توشمارهٔ ۵١۶یک نکته اختیار کن از عقل خرده دانشمارهٔ ۵١٧بدوستی که نیاید امیدها همه راستشمارهٔ ۵١٨طلب کن گوشه امن و فراغیشمارهٔ ۵١٩پیشتر زینکه رند وش بودمشمارهٔ ۵٢٠عزمم درست گشت که نارم دگر بکفشمارهٔ ۵٢١پیشتر زین روزگاری داشتم الحق چنانکشمارهٔ ۵٢٢شاعری نیست پیشه ئی که ازوشمارهٔ ۵٢٣ای سپهر بیحفاظ دون نوازشمارهٔ ۵٢۴حال صیغت امر و ماضی و مضارع بودنستشمارهٔ ۵٢۵در وصیت از بزرگان جهانشمارهٔ ۵٢۶زمن نا مناسب بود اینزمانشمارهٔ ۵٢٧من از فروتر خویش ار همی کشم رنجیشمارهٔ ۵٢٨آنرا که بخت یار و سعادت بود رفیقشمارهٔ ۵٢٩از بخل و ز کبر بر حذر باششمارهٔ ۵٣٠دلا مکارم اخلاق اگر همی خواهیشمارهٔ ۵٣١دلا تا میتوان کردن منه پیش سران گردنشمارهٔ ۵٣٢سیه باد روی سپهر کبودشمارهٔ ۵٣٣مدتی گردون دونم خسته و آزرده داشتشمارهٔ ۵٣۴پیروی خردت روی ظفر بنمایدشمارهٔ ۵٣۵دختران ضمیر ابن یمینشمارهٔ ۵٣۶ز دلتنگی خرد را دوش گفتمشمارهٔ ۵٣٧زهی ابله کسی کز بهر مردهشمارهٔ ۵٣٨رسم کرم مجو ز بخیلان روزگارشمارهٔ ۵٣٩مرد ثابت قدم آنست که از جا نرودشمارهٔ ۵۴٠ای پسر بشنو ز من پندی بغایت سودمندشمارهٔ ۵۴١اگر چه صبر مفتاح نجاتستشمارهٔ ۵۴٢ای افضل زمانه که در عرصه زمینشمارهٔ ۵۴٣ای ابن یمین جهان نیرزدشمارهٔ ۵۴۴ای برادر هیچ اگر داری ز حال خود خبرشمارهٔ ۵۴۵آنچه ناگفتنی است در دل خودشمارهٔ ۵۴۶با خبر باش که دنیا گذرانست ایدلشمارهٔ ۵۴٧بتابی رخ ایدل ز مال و منالشمارهٔ ۵۴٨بر من سپهر کرده نعیم جهان حرامشمارهٔ ۵۴٩تهتک در سخن گفتن زیانستشمارهٔ ۵۵٠تو بدی میکنی و میخواهیشمارهٔ ۵۵١چه باشد ای نفس خرم نسیم شمالشمارهٔ ۵۵٢دلا ز وقت بد خود جزع مکن ز نهارشمارهٔ ۵۵٣دیدم پریر ساده غلام بخارئییشمارهٔ ۵۵۴دو هفته مه روزه چون رخ نمودشمارهٔ ۵۵۵ز من بشنو ای خواجه پیرانه پندیشمارهٔ ۵۵۶سحر گهی متفکر نشسته در کنجیشمارهٔ ۵۵٧سئوال کرد ز من سائلی که ای درویششمارهٔ ۵۵٨شهریار جهان معزالدینشمارهٔ ۵۵٩عزت خلق اگر نگهداریشمارهٔ ۵۶٠کوته نظران ابن یمین را نتوانندشمارهٔ ۵۶١گرچه میبینم پریشان ایدل آشفته کارشمارهٔ ۵۶٢گر ز اسماء مقولات عشر پرسد کسیشمارهٔ ۵۶٣گرت میل باشد که در پارسیشمارهٔ ۵۶۴مرجع اهل حیل مجمع تزویر و نفاقشمارهٔ ۵۶۵مرو ای ابن یمین گر دهد ایام تراشمارهٔ ۵۶۶میدهد دست فلک دولت اصحاب یمینشمارهٔ ۵۶٧مرا زین پیش خاطر چندگاهیشمارهٔ ۵۶٨نرسد هیچ بد و نیک بکسشمارهٔ ۵۶٩وارث املاک اینجو سعد دین مسعود آنکشمارهٔ ۵٧٠هر چه موجودست آنرا یافتندشمارهٔ ۵٧١هر که در جمع مال سعی کندشمارهٔ ۵٧٢هر کرا طالع مساعد نیستشمارهٔ ۵٧٣هر که بندد کمر بخدمت خلقشمارهٔ ۵٧۴هر چه آن آشکار نتوان کردشمارهٔ ۵٧۵هفتاد سالگی که دو چندانت عمر بادشمارهٔ ۵٧۶ای دل ار گوش سوی من داریشمارهٔ ۵٧٧ایهنرمند نامجوی پسرشمارهٔ ۵٧٨این منم باز که در باغ بهشت افتادمشمارهٔ ۵٧٩آنکسانرا که بمقدار جوی نیست هنرشمارهٔ ۵٨٠بجای هیچکس اندر زمانه بد نکنمشمارهٔ ۵٨١بهفته ئی که جدا گشته ام ز خدمت توشمارهٔ ۵٨٢بدانخدای که بنگاشت دست قدرت اوشمارهٔ ۵٨٣ببابا حیدرم باشد توقعشمارهٔ ۵٨۴با خرد گفتم که ای فرزانه پیر کاردانشمارهٔ ۵٨۵پامال اگرچه چرخ جفا کرد گو بکنشمارهٔ ۵٨۶بحمدالله مرا هستند فرزندان روحانیشمارهٔ ۵٨٧با خویشتنم هست دمی خوش که در آندمشمارهٔ ۵٨٨بمن رسید که بحر علوم در گه موجشمارهٔ ۵٨٩پیشتر زین بسی صدور و عظامشمارهٔ ۵٩٠پیام داد به کُس کیر اژدها پیکرشمارهٔ ۵٩١پیشتر زین چند گاهی دل پریشان داشتمشمارهٔ ۵٩٢تا شنیدم که نو فراش شدیشمارهٔ ۵٩٣جمعی که در تصور اوهام نامدیشمارهٔ ۵٩۴جهان بگشتم و آفاق سر بسر دیدمشمارهٔ ۵٩۵چو در دنیا نخواهد ماند چیزیشمارهٔ ۵٩۶چون سرانجام زینخرابه رباطشمارهٔ ۵٩٧حقا که ملک شاه نیرزد بجملگیشمارهٔ ۵٩٨حال خود بر جمال دین سنقرشمارهٔ ۵٩٩خدیو کشور دانش یمین دولت و دینشمارهٔ ۶٠٠خسروانرا دو کار میبایدشمارهٔ ۶٠١خردم راه قناعت بنمود از سر لطفشمارهٔ ۶٠٢در پی آنکه کار به گرددشمارهٔ ۶٠٣دی یکی آمد بنزدم از ندیمان امیرشمارهٔ ۶٠۴روزی گذر فتاد مرا از قضای چرخشمارهٔ ۶٠۵روزگاریست که بر خاطر ارباب هنرشمارهٔ ۶٠۶زینسان که دور مانده ز یاران جانی امشمارهٔ ۶٠٧ز دیوانه ئی کرد روزی سؤالشمارهٔ ۶٠٨سپهر مهر جلالت جلال دولت و دینشمارهٔ ۶٠٩سرگشته بهر دانه چه باشم چو آسیاشمارهٔ ۶١٠سلطان تاجبخش مرا پیش تخت خواندشمارهٔ ۶١١سالها در چار سوی خطه کون و فسادشمارهٔ ۶١٢شنیدم از سر منبر مذکری میگفتشمارهٔ ۶١٣شهریارا من از این حضرت چون خلد برینشمارهٔ ۶١۴شرح جوری که من از دور قمر میبینمشمارهٔ ۶١۵شرح شوق و نیازمندی خویششمارهٔ ۶١۶صحبت جمغی که ما را دوستان میزیستندشمارهٔ ۶١٧صاحبا گر چنین همی شایدشمارهٔ ۶١٨ظفر نیافت خردمند در جهان روزیشمارهٔ ۶١٩فیلسوفی که من در اسرارششمارهٔ ۶٢٠فراق حضرت گردونجناب سرور عهدشمارهٔ ۶٢١قدوه اهل کرم ای زبده آزادگانشمارهٔ ۶٢٢گر بدست آید مرا در تیه حیرت یک جوینشمارهٔ ۶٢٣گاه آن باشد که باشم پای بر جا همچو قطبشمارهٔ ۶٢۴گر ترا هست خرد یاز بیا ز ابن یمینشمارهٔ ۶٢۵گر نگردد فلک بکام دلمشمارهٔ ۶٢۶گر بگویم خون شود در کوه سنگشمارهٔ ۶٢٧مرا هست در خم می خوشگوارشمارهٔ ۶٢٨منم ابن یمین که مرکب نطقشمارهٔ ۶٢٩مدتی در پی هوی و هوسشمارهٔ ۶٣٠من نیم چون مرد سالوس و فریبشمارهٔ ۶٣١هر بلائی که میشود واقعشمارهٔ ۶٣٢هر که بر حضرت دادار توکل داردشمارهٔ ۶٣٣هر دشمنی که با همه کس در ره افتدمشمارهٔ ۶٣۴هر کرا با خویشتن حالی بودشمارهٔ ۶٣۵هوس مسکن مألوف و دیار معهودشمارهٔ ۶٣۶یعلم الله که چون شباب گذشتشمارهٔ ۶٣٧یمین دولت و دین ای یگانه دو جهانشمارهٔ ۶٣٨ای صبا با صاحب صاحبقرانشمارهٔ ۶٣٩ایدل ار ننگ داری از نقصانشمارهٔ ۶۴٠ای نسیم صبحدم زانجا که لطف طبع تستشمارهٔ ۶۴١ای بس که بر طریق مناجات گفته امشمارهٔ ۶۴٢ایکه حصن حصین همی سازیشمارهٔ ۶۴٣از کریمان خواه حاجت ز آنکه نبود هیچ عیبشمارهٔ ۶۴۴آنچه ندیدست دو چشم زمانشمارهٔ ۶۴۵الا ایصبا خدمتم عرضه دارشمارهٔ ۶۴۶ای باد صبحدم گذری کن ز روی لطفشمارهٔ ۶۴٧آصف ثانی علاء ملک و دین کو را خطابشمارهٔ ۶۴٨امیر حیدری ایسالک مسالک حقشمارهٔ ۶۴٩آنم که بندگی نکنم حرص و آزارشمارهٔ ۶۵٠اگر تو در کلام الله نون ساکن و تنوینشمارهٔ ۶۵١اگر مجال بود بندگی ابن یمینشمارهٔ ۶۵٢ای عزیز ار نصیحتی کنمتشمارهٔ ۶۵٣ای خداوندی که اندر دفع فاقه جود توشمارهٔ ۶۵۴بتعییر دی گفت با من یکیشمارهٔ ۶۵۵با گوی گفت چو کان کای در هوای وصلتشمارهٔ ۶۵۶بنزد زبده ایام قدوه الحکماشمارهٔ ۶۵٧بحق چار محمد بعز چار علیشمارهٔ ۶۵٨بدرگاه عماد دولت و دینشمارهٔ ۶۵٩بر تو پاشم ز بحر دانش خویششمارهٔ ۶۶٠بنظم با تو بگویم بنای مصدر راشمارهٔ ۶۶١بچنگ شیر تن خویش را رها کردنشمارهٔ ۶۶٢پیام من که رساند چنانکه میگویمشمارهٔ ۶۶٣پریشان باد هر کو خاطری راشمارهٔ ۶۶۴پیش اهل کمال نقصانستشمارهٔ ۶۶۵تاج فرق اهل دانش ای عروس فضل راشمارهٔ ۶۶۶تریاق و ارقمست مرا بر سر زبانشمارهٔ ۶۶٧جهان نزد عاقل نیرزد بدانشمارهٔ ۶۶٨چون به سخن دم زند طوطی طبع خوشمشمارهٔ ۶۶٩چهار چیز دهد آبروی مرد ببادشمارهٔ ۶٧٠خرم آنکس که بقعه ئی داردشمارهٔ ۶٧١خرم اینقصر دلفروز که بر روی زمینشمارهٔ ۶٧٢دلا در نیک و بد بی اختیاریشمارهٔ ۶٧٣ز آستانه جاه و جلال خسرو عهدشمارهٔ ۶٧۴ز ابن یمین پیام برای باد صبحدمشمارهٔ ۶٧۵ز هی سعادت من گر نسیم باد شمالشمارهٔ ۶٧۶زندگانی بکنج عافیتیشمارهٔ ۶٧٧سخن فرزند جان و بکر فکرستشمارهٔ ۶٧٨سفر نیکست بهر آنکه هر روزشمارهٔ ۶٧٩شبی بحجره خلوتسرای عقل گذشتشمارهٔ ۶٨٠غیر این اصطرخ پر ماء معینشمارهٔ ۶٨١قلم را بر تبت فزون دان ز تیغشمارهٔ ۶٨٢که میبرد سخنی از زبان ابن یمینشمارهٔ ۶٨٣که باشد آنکه رساند ز راه لطف و کرمشمارهٔ ۶٨۴کسی که نیک نهاد آمد از بدایت کارشمارهٔ ۶٨۵گفتم روم زیارت پیشینیان کنمشمارهٔ ۶٨۶گشتست طبیعت گروهیشمارهٔ ۶٨٧گفتند چو هست رزق مقسومشمارهٔ ۶٨٨گر ثواب و عقاب خواهد بودشمارهٔ ۶٨٩مهر سپهر رفعت و دارای مملکتشمارهٔ ۶٩٠مرا هفتاد و پنج از عمر بگذشتشمارهٔ ۶٩١می نوش و شادباش و طرب کن که دمبدمشمارهٔ ۶٩٢مرد نا آزموده را زنهارشمارهٔ ۶٩٣مجلس دستور ایران است یا خلد برینشمارهٔ ۶٩۴منت ایزد را که گردون گر که یکچندی مراشمارهٔ ۶٩۵منم ابن یمین کالماس فکر منشمارهٔ ۶٩۶مقصد ز کاخ و صفه و ایوان نگاشتنشمارهٔ ۶٩٧میندیش در حق مردم بدیشمارهٔ ۶٩٨ندانم از چه بکینم میان ببست سپهرشمارهٔ ۶٩٩نبود مهتری بروز و بشبشمارهٔ ٧٠٠وزیر شاه نشان حالم ار بدانستیشمارهٔ ٧٠١هر چند روزگار کند پست مرد راشمارهٔ ٧٠٢هر کسی را چنانکه هست بدانشمارهٔ ٧٠٣هدهد ار افسر به سر بر مینهدشمارهٔ ٧٠۴هر کرا یاد بنده میآیدشمارهٔ ٧٠۵هیچ دانی که مردمی چه بودشمارهٔ ٧٠۶هر که آزردی بکینش زو مدار امید مهرشمارهٔ ٧٠٧هر که او را تواضعی کردیشمارهٔ ٧٠٨هست کار سعادت دنیاشمارهٔ ٧٠٩هر که نه بر دین تست کالعدمش فرض کنشمارهٔ ٧١٠یکچند شد که بر هدف دل کمان چرخشمارهٔ ٧١١یک نصیحت بشنو از من کاندران نبود غرضشمارهٔ ٧١٢یکروز بپرسید منوچهر ز سالارشمارهٔ ٧١٣مرا گفتند ابوبکر و عمر راشمارهٔ ٧١۴ای شهنشاهی که هر جا در جهان آزاده ایستشمارهٔ ٧١۵ای شهنشاهی که ترک آسمان بندد کمرشمارهٔ ٧١۶آصف ایام تاج ملک و دین عبدالکریمشمارهٔ ٧١٧ایدل صبور باش بر احداث روزگارشمارهٔ ٧١٨بر فلک دل منه ار بوی خرد یافتهایشمارهٔ ٧١٩پدری با پسر بشفقت گفتشمارهٔ ٧٢٠چه کنی با فلک عتاب که منشمارهٔ ٧٢١چرخ دولابیست پنداری جهانشمارهٔ ٧٢٢حبذا باغ و راغ علیا بادشمارهٔ ٧٢٣دو قرص نان اگر از گندم است اگر از جوشمارهٔ ٧٢۴ز آتش مجمر ار کشم دودیشمارهٔ ٧٢۵سحرگه که در گوش گردون فتادشمارهٔ ٧٢۶کردم سئوال از کرم خواجه حاجتیشمارهٔ ٧٢٧که میرود بجناب رفیع آصف عهدشمارهٔ ٧٢٨گر به منت بر کفت لعلی نهد فیروز شاهشمارهٔ ٧٢٩گر بدانی فریب دنیی دونشمارهٔ ٧٣٠مجلسی داریم الحق جامع هر کام دلشمارهٔ ٧٣١مرا چون خار غم در دل شکست از مهر گلرویانشمارهٔ ٧٣٢مرد عاقل نرود در پی کاری که در آنشمارهٔ ٧٣٣ملک عزت گرت همی بایدشمارهٔ ٧٣۴ندیدم من از آدمی هیچکسشمارهٔ ٧٣۵هر که از طاعت بسیار در افتاد بعجبشمارهٔ ٧٣۶الهی بهنگام پیری مراشمارهٔ ٧٣٧اندرین ایام هر کو همچو فرزین کژ رواستشمارهٔ ٧٣٨ای کریمی که مادر ارکانشمارهٔ ٧٣٩ای نسیمی ز لبت معجزه روحاللهشمارهٔ ٧۴٠ای صبا از بخت نیک ار اتفاق افتد تراشمارهٔ ٧۴١ای فلکقدری که دایم بر بساط حضرتتشمارهٔ ٧۴٢ای تو هر نقش که با خویش مصور کردهشمارهٔ ٧۴٣ای نسیم سپیده دم بگذرشمارهٔ ٧۴۴افتخار آل یاسین سید سادات عصرشمارهٔ ٧۴۵بینوائی و حفظ ناموسمشمارهٔ ٧۴۶بمال حاجت مردم بر آرای سره مردشمارهٔ ٧۴٧بحر دانش عماد دولت و دینشمارهٔ ٧۴٨پدر که رحمت حق بر روان پاکش بادشمارهٔ ٧۴٩جلال دولت و دین یونس ایکه جاه تر استشمارهٔ ٧۵٠جفت گاوی را اگر خدمت کنی سالی سه ماهشمارهٔ ٧۵١خدایگان فصیحان دهر ابن یمینشمارهٔ ٧۵٢خواجه را بین کز برای حرص و بخلشمارهٔ ٧۵٣دلا ز حال بد خود مکن جزع زنهارشمارهٔ ٧۵۴دل ابن یمین گرچه ز غصه خون همی گرددشمارهٔ ٧۵۵دی یکی گفت کابن یمینشمارهٔ ٧۵۶دی معرف به پیش آصف عهدشمارهٔ ٧۵٧روزی ز بهر تجربه بگرفتم آینهشمارهٔ ٧۵٨ز آستانه جاه و جلال خسرو عهدشمارهٔ ٧۵٩این قطعه را ابن یمین در جواب قطعهای که شاعری ایرج نام فرستاده و فتوای او را در می خوردن پس از افطار در ماه رمضان پرسیده به همان وزن و قافیه سروده مصرع اول قطعه ایرج این است: خدایگان فصیحان دهر ابن یمینشمارهٔ ٧۶٠شرف دولت و دین زبده اصحاب کرمشمارهٔ ٧۶١صاحب عادل جلال ملک و دین دستور شرقشمارهٔ ٧۶٢صاحب صاحبقران والا علاء ملک و دینشمارهٔ ٧۶٣طمع ابن یمین چیست ز کرم کرمتشمارهٔ ٧۶۴طلب کردن همیشه کهتران راشمارهٔ ٧۶۵فریومد آنمقام کزین پیش خسروانشمارهٔ ٧۶۶فخر دین و ملک معنی ای ز نور رای توشمارهٔ ٧۶٧کاتب اینحروف ابن یمینشمارهٔ ٧۶٨گفتم دلا توئیکه همه عمر بوده ئیشمارهٔ ٧۶٩گر حال نیک خواهی فرزند را همیشهشمارهٔ ٧٧٠منت خدایرا که مرا داد خاطریشمارهٔ ٧٧١میدهد گردون بهر نا مستحقی بهره هاشمارهٔ ٧٧٢مکروه طبعت آنچه شود واقع ایحکیمشمارهٔ ٧٧٣میار فخر باستاد و شیخ و جد و پدرشمارهٔ ٧٧۴مرا دو بال بکردار مرغ اگر بودیشمارهٔ ٧٧۵من نخواهم خرید کبر کسیشمارهٔ ٧٧۶ - القطعه فی المشعلهای زده صد طعنه شمع روی تو بر مشعلهشمارهٔ ٧٧٧ابن یمین منم که بآیات بیناتشمارهٔ ٧٧٨اگر من پنج روزی بالضرورهشمارهٔ ٧٧٩الا ای نسیم صبا از ره لطفشمارهٔ ٧٨٠الهی زبان مرا در سخنشمارهٔ ٧٨١ای دل برو مقلد احکام شرع باششمارهٔ ٧٨٢ای دل ز پی جهان چه پوییشمارهٔ ٧٨٣اگرچه رزق مقسوم است میجویشمارهٔ ٧٨۴آخر کری کند که ز بهر دو روزه عمرشمارهٔ ٧٨۵ای خردمند اگر همی خواهیشمارهٔ ٧٨۶اگر خاطرت میل کاری کندشمارهٔ ٧٨٧ای پیک پی خجسته نسیم سحرگهیشمارهٔ ٧٨٨ای باد خوش نفس گذری کن ز راه لطفشمارهٔ ٧٨٩ایدل ار داری هوای سروری پاشنده باششمارهٔ ٧٩٠از من که میبرد سوی دستور خافقینشمارهٔ ٧٩١اوستاد شعر ابن یمینست امروزشمارهٔ ٧٩٢انقدر از متاع دنیاویشمارهٔ ٧٩٣اگر چه ابر بلای سپهر زنگاریشمارهٔ ٧٩۴آسمان زیر پای خود آردشمارهٔ ٧٩۵آنکس که بود بعلم و حکمت عالیشمارهٔ ٧٩۶اگر بروی ترش کار فقر راست شدیشمارهٔ ٧٩٧ایدل ار چشم عقل بگشائیشمارهٔ ٧٩٨ایدل نصیحتی کنم ار زانکه بشنویشمارهٔ ٧٩٩اگر به جستن کار شگرف میخواهیشمارهٔ ٨٠٠این بزرگان که بنوخاستگان مشهورندشمارهٔ ٨٠١افضل عالم حکیم ای آنکه رای روشنتشمارهٔ ٨٠٢ای صاحبی که یابد از لطف دلگشایتشمارهٔ ٨٠٣ای نفس سپیده دم جان دهمت بخدمتیشمارهٔ ٨٠۴بحر جود و کرم جمال الدینشمارهٔ ٨٠۵با حریفان بر بساط دهر ای نیکوخصالشمارهٔ ٨٠۶بوالفضولی مرا بکنجی دیدشمارهٔ ٨٠٧بیادگار من ای یار اگر نگهداریشمارهٔ ٨٠٨با من پدر که مرقد او باد پر ز نورشمارهٔ ٨٠٩بشنو ای فرزانه حبری کز لغتهای فصیحشمارهٔ ٨١٠با آنکه بی نصیبم از مال و جاه دنیاشمارهٔ ٨١١با خرد همره و دو لب بادب باز مکنشمارهٔ ٨١٢بزرگوار وزیرا نصیحتی بشنوشمارهٔ ٨١٣بقطع راه دراز امل غنی نشویشمارهٔ ٨١۴بر میوه های نوبر بستانسرای طبعشمارهٔ ٨١۵با تو ابن یمین بخواهد گفتشمارهٔ ٨١۶با خرد از سر ضجرت سخنی میگفتمشمارهٔ ٨١٧برای نعمت دنیا مکش مذلت خلقشمارهٔ ٨١٨پیشتر زین علی شمس الدینشمارهٔ ٨١٩پدر کردی نصیحت مر پسر راشمارهٔ ٨٢٠تا توانی ضمان مشو کس راشمارهٔ ٨٢١ترک شراب کردم از آنرو که دیدمششمارهٔ ٨٢٢جهد کردیم بسی تا دو سه روزی ز حیاتشمارهٔ ٨٢٣جلال دولت و دین آصف سلیمان فرشمارهٔ ٨٢۴چو روزگار بکام تو گشت و دولت یارشمارهٔ ٨٢۵چه خوش بودی ایدل درین دیر فانیشمارهٔ ٨٢۶چهار چیز بچار دگر بود محتاجشمارهٔ ٨٢٧چهار چیزست آئین مردم هنریشمارهٔ ٨٢٨چون رسد روزی به وقت خویشتنشمارهٔ ٨٢٩چنان زندگانی کن ای نیک رایشمارهٔ ٨٣٠خداوندا همیشه بود ما راشمارهٔ ٨٣١خسروا قدرت آن بینمت از لطف خدایشمارهٔ ٨٣٢خداوندا بر این عالیجنابتشمارهٔ ٨٣٣خداوندا بحق آن کرامتشمارهٔ ٨٣۴دیده ام اکثر ممالک راشمارهٔ ٨٣۵دلا تفرج فردوس اگر همی طلبیشمارهٔ ٨٣۶در قصه شنیدیم کزین پیش بزرگیشمارهٔ ٨٣٧دلا پاس این یکسخن گوش دارشمارهٔ ٨٣٨دست اگر در دهان شیر کنیشمارهٔ ٨٣٩ز بهر خوشدلی خویش درون دنیا راشمارهٔ ٨۴٠ز مستی عشق ار خرد یار تستشمارهٔ ٨۴١ز مخلوق کاری گشایش نگیردشمارهٔ ٨۴٢زر بسیار چه حاجت که کنی صرف بر آنکشمارهٔ ٨۴٣زنهار قصد کندن بیخ کسان مکنشمارهٔ ٨۴۴سیرت آزادگان از سفلگان هرگز مجویشمارهٔ ٨۴۵سرا فاضل آفاق رکن ملت و دینشمارهٔ ٨۴۶سپهرا من از گردشت فارغمشمارهٔ ٨۴٧شهابالدین علی را گفت یاریشمارهٔ ٨۴٨صاحبا بنده را بخدمت توشمارهٔ ٨۴٩صحبت صاحبنظر باید که باشد با دو کسشمارهٔ ٨۵٠عمری بغفلت ایدل نادان گذاشتیشمارهٔ ٨۵١عزیزی مرا گفت بر گو چه حالستشمارهٔ ٨۵٢عاقل نکند بهیچ روئیشمارهٔ ٨۵٣عماد الدین محمد را بگوئیدشمارهٔ ٨۵۴فیلسوف زمانه قطب الدینشمارهٔ ٨۵۵فرزند هنرمند من ای نور دو چشممشمارهٔ ٨۵۶فیلسوفی گفتم اندر خطه هندوستانشمارهٔ ٨۵٧قطب سپهر مکرمت ای یافته دلمشمارهٔ ٨۵٨کاشکی با اینهمه محنت که من دارم ز غمشمارهٔ ٨۵٩کریما وعدهای دادی چنانمشمارهٔ ٨۶٠کسیکه سفله و ادنای خلق بوده بودشمارهٔ ٨۶١گر کسی با تو بد کند زنهارشمارهٔ ٨۶٢گر ستم میرسد از غیر ترا باک مدارشمارهٔ ٨۶٣گر تمتع ترا ز نقره و زرشمارهٔ ٨۶۴گر تو بر سهل و ممتنع خواهیشمارهٔ ٨۶۵گذر کن از ره لطف ای نسیم باد شمالشمارهٔ ٨۶۶مرا در خفیه دی میگفت یاریشمارهٔ ٨۶٧مکافات بدی کردن حلالستشمارهٔ ٨۶٨منم آنکه در مدحتت طبع منشمارهٔ ٨۶٩من شنیدم که از ره شفقتشمارهٔ ٨٧٠منم آنکس که در اشعار عذبمشمارهٔ ٨٧١من اندر کسب اسباب فضائلشمارهٔ ٨٧٢من و نفس نفیس و فقر و فاقهشمارهٔ ٨٧٣مرا گفتند جمعی مهربانانشمارهٔ ٨٧۴مزن دم در آنچت گزیرست ازانشمارهٔ ٨٧۵مرا مبشر فرخنده فال خوش خبریشمارهٔ ٨٧۶مرا ز خدمت عالیجناب آصف عهدشمارهٔ ٨٧٧مربی چو محمود باشد گرمشمارهٔ ٨٧٨ندیده نان تو اندر جهان کسی هرگزشمارهٔ ٨٧٩ - القطعه فی الشعرنگار ما هر خم چون گره زند بر مویشمارهٔ ٨٨٠والا شهاب دولت و دین ایکه در کرمشمارهٔ ٨٨١همی گفتم از راه ضجرت شبیشمارهٔ ٨٨٢هرگز این آسمان سرگردانشمارهٔ ٨٨٣هر که در عالم رندی قدمی رفته بودشمارهٔ ٨٨۴هر چه در دولت تو ساخته اندشمارهٔ ٨٨۵هزار اهل مروت در آمدند از پایشمارهٔ ٨٨۶یکی پرسید ز افلاطون بگاه نزع کای داناشمارهٔ ٨٨٧یاد ایامی که دروی صاحب صاحبقرانشمارهٔ ٨٨٨یعلم الله که در وفا داری