گنج

شمارهٔ ۶۴۵

قافیه: ین۱۱ بیت
الا ایصبا خدمتم عرضه داربدرگاه دستور با زیب و زین
سرسرکشان کز بلندی قدرهمی بسپرد تارک فرقدین
اگر بگذرد برق تیغش بکوهبلرزد چو سیماب در کان لجین
ز بیم سخای در افشان کفششود زرد رخ همچو بیجاده عین
بگویش که سوی خراسان خرامکه در دین ز حب وطن نیست شین
همان تا نهد خصم بر سر کلاهز ایران برانش بخف حنین
اگر خصم گوید که من چون تو امخرد صدق را باز داند ز بین
بصورت بود عین چون غین لیکبود نهصد و سی کم از غین عین
حسن نیست با عدل تو چون منیبتیغ ستم خسته همچون حسین
بیا کام ابن یمین را برآرکه در ذمت همتت هست دین
تو در نیکنامی بمان جاودانکه آمد بد اندیش را حین حین