گنج

شمارهٔ ۶۴۶

ای باد صبحدم گذری کن ز روی لطفبهر من شکسته محزون ممتحن
سوی جناب آصف ثانی علاء دینکز راه رتبت اوست سلیمان این زمن
دستور دین پناه محمد که رأی اوستدر ضبط ملک بر صفت روح در بدن
آنصاحبی که با نفس خلق فایحشباشد سیاهروی جهان نافه ختن
گر باشدت مجال که گوئی حکایتیاین یکسخن بعرض رسان از زبان من
کای مفتی شرایع احسان روا بودکابن یمین ز بهر تو ببرید از وطن
کشتی بخشگ راند و خدام آنجنابغرق بحار جود تو یکسر زمرد و زن
آری اگر رواست تو مخدوم و حاکمیور نارواست پس نظری سوی او فکن