شمارهٔ ۶۴٧
آصف ثانی علاء ملک و دین کو را خطابمینویسد منشی گردون وزیر خافقین
صاحب صاحبقران آنحاکم فرمانرواکامتثال حکم او باشد فلک را فرض عین
آن سرافرازیکه در راه معالی قدر اواز بلندی زیر پای آورد فرق فرقدین
کار ساز ملک و دین و قهرمان کلک و تیغآنکه گشت از کلک و تیغش ملک دین با زیب و زین
گاه بخشش از نهیب دست گوهر بار اوسیم را در حصن کار رخ زرد گردد همچو عین
هیبت او بر فراز کوه اگر تیغی کشدهمچو سیماب از نهیب او شود لرزان لجین
گرچه گویند ابر نیسان با کفش ماند بجودلیکن این الغیم من کفیه مذ طالا و این
مدتی از وی امید تربیت میداشتمور بدو دارم امیدی زو ندارم هیچ شین
گفتم از انعام عامش بر فلک سایم کلاهبازگشتم خود بسعی چرخ با خف حنین
وعده کرد اما نکرد ایجازو ترک سنت استز آنکه باشد وعده اندر ذمه آزاده دین
گرچه رنج انتظارم داد یکچندی و لیکهم بسعی لطف او حاصل شد احدی الراحتین
عقل را ناید حسن کزنان خوان رافتشمانده ام محروم چون از آب جان پرور حسین
راستی را نامد آن نقصان که من دیدم ازوبلکه از عین الکمال آمد بلی حق است عین
گرفتاد ایطا درین ابیات معذورم از آنکهست چشم عقلم از جور فلک ماوای این