گنج

شمارهٔ ١٩٢

با خرد گفتم که داری در جهان جایی چنانکاندر او دلخسته‌ای یک دم برآساید ز رنج
گفت بگذر ز آن و این ساده‌دلی‌ها ترک گیرزان که نتوان یافتن بی‌خار گل، بی‌مار گنج
هست راحت در جهان مانند عنقا در زمانغیر نامی نیست از وی اندرین دار سپنج
کس در این ایوان ششدر چون دمی بی‌رنج زیستراحت جانت همی‌باید گذر زین چار و پنج
منزلت دور است و ره دشوار و تو نازک‌مزاجبار بیش از حد طاقت بر تن مسکین مسنج