شمارهٔ ١٩١
یک دو نوبت در جناب خسرو جمشید فرآنکه یابد ملک ازو همچون تن از جان تربیت
وانکه بهر بخشش او سیم و زر را میرسددر صمیم کان ز لطف مهر تابان تربیت
وانکه زیر سایه مهرش عجب ناید مراگر ز نور ماه یابد تار کتان تربیت
من بعون رأی پیر و قوت بخت جوانعرضه کردم شعر و زو دیدم فراوان تربیت
خود بتحسین تربیت فرمود و پس نواب راکرد اشارت تا کند از راه احسان تربیت
در عمل نواب را پروای من گوئی نبودزانکه تا اکنون اثر پیدا نشد زان تربیت
نقثه المصدور کردم عرضه تا داند امیرآنکه اندر شأن منشان بود از اینسان تربیت
تربیت گر میکند خسرو بدوست خود کندز آنکه این چاکر نخواهد یافت زیشان تربیت
تا بود عادت که دائم غنچه دلتنگ رالب شود خندان چو باید ز ابر نیسان تربیت
ابر نیسان کفش فیاض بادا آنچنانکیابد از وی غنچه لبهای خندان تربیت