شمارهٔ ١٢٠
رسد ایدل بتو روزی تو بیسعی ولیکاز گدا طبعی خویشت هوس خواستن است
چه نشینی بهوس مار صفت بر سر گنجاز سر جمله سرانجام چو برخاستن است
رو قناعت کن و در تربیت حرص مکوشکه مغیلان نه چو سرو از پی پیراستن است
رنج بر جان چه نهی بهر جان آرائیاین خود آراسته بیزحمت آراستن است
در جهان پوشش و خوردست کزان نیست گزیرزین فزون خواستنت عمر بغم کاستن است