گنج

شمارهٔ ٢۶۶

جاهل از بهر که و هیزم و بهر علفستنه بدان پایه که بر صدر بزرگیش برند
عالم ار لنگ و کر و کور بود محترم استجاهلانرا چو فرو مرد جوارح بمرند
پای گاو است نگهبان سر گاو به کارپا چو بشکست بناچار سرش را ببرند