شمارهٔ ٧۶٠
شرف دولت و دین زبده اصحاب کرمای بذاتت هنر و فضل تولا کرده
ابر کلک گهر افشان تو مانند صدفدهن آز پر از لؤلؤ لالا کرده
چشم بد دور ز خط تو که هر نقطه اوسطح کافور پر از عنبر سارا کرده
دی ز یاران که چو بختند مقیم در توبتولای تو از غیر تبرا کرده
ورقی چند بمن داد عزیزی و برآنرأی عالیت اشاره بسوی ما کرده
که ز اشعار خود اینچند ورق بیضا رادارم امید بتو نامه سودا کرده
کردم اثبات بفرمان تو ابیات بروز آنچه زین پیشترک داشتم انشا کرده
بجناب تو فرستادم و عقلم میگفتکای تو بسیار از این ساده دلیها کرده
مثلت هست چو تاجر که رود از پی سودبسوی بصره و سرمایه ز خرما کرده
تو فرشته صفتی ز ابن یمین در گذرانکلماتی که بر او دیو وی املا کرده