شمارهٔ ۶٨٢
که میبرد سخنی از زبان ابن یمینبسیف دولت و دین مفخر زمان و زمین
سر اکابر آفاق عمده الوزراءکزوست زینت ملک و بدوست رونق دین
بگویدش که ز بهر نثار مقدم تومرا دلیست صدف وار پر ز در ثمین
بگوی تا چه سبب را بمن نسیم قبولنمیرسد ز مهب عنایتت به ازین
منم که زنده جاوید ماند از دم منکسی که اسم ویم فعل او کند تلقین
منم ز جمع محبان تو فذلک و توکشیده بر سر من بی سبب خط ترقین
مکن که نیک نباشد بگفت بد گویاناگر ز دست دهی دوستی چو ابن یمین