شمارهٔ ۶٨٣
که باشد آنکه رساند ز راه لطف و کرمرسالتی بجناب خدایگان از من
کراست قدرت آن کین سخن فرو خواندبسمع اشرف سردار شه نشان از من
امیر عالم عادل که به ز مدحت اوکسی سخن نشنیدست در جهان از من
جهان رافت و رحمت امیر شیخ علیکه ذکر خیر کند دائمش زبان از من
بگویدش که ز شه داشتم توقع آنکهم آشکار کند یاد و هم نهان از من
اگر ز طالع شوریده نیست بهر چرانکرد یاد شهنشاه کامران از من
روا بود که جهان کرم ستلمش بیکمدیح خود بستاند برایگان از من
کسی که با من از اینسان کند تو خود دانیکه واجبش چه بود لیک ناید آن از من
منم که جز بمدیحش سخن روا نکنمعلاقه تا نکند منقطع روان از من