شمارهٔ ۶٣۴
هر کرا با خویشتن حالی بودکی شود خاطر ز تنهائی دژم
با خود اندر کنج عزلت سرخوشستگر بشادی میگذارد و ر بغم
همدمی کز وی برآساید دلیگوئیا نامد بهستی از عدم
چون نیم در بنده جاه و منصبیسهل باشد گر نباشم محتشم
در طلبکاری مالی هم نیمخود کفافی میرسد از بیش و کم
کنده ئی باید چو سکه تا فلکدر کف او نرم گرداند درم
بر بد و نیک جهان ابن یمیندل منه چون هست گردان دمبدم